تبليغاتX
حرف دل

حرف دل

فساد اداری

سلام دوستان

بعد از نامه ای که به رییس اداره ثبت دادم قلمم گرم شد (بخوانید چانه ) و خواستم نامه ای هم به شهردار شهرمون بنویسم ولی بعد منصرف شدم میدونید چرا ؟

رییس اداره ثبت و رییس دارایی انزلی رو هر وقت بخواین میتونین برین تو اتاقشون و باهاشون صحبت کنین .حتی سرشون غر بزنین و اعتراض کنین.خلاصه اونها یه ادم مثل خودم هستن .ولی اعلا حضرت شهردار انزلی .تو یه اتاق تشریف دارن که درب اتاقش با یه پوشش ضد صدا( مثل درهای دیوونه خونه ها) عایق شده ، و توسط یه منشی گردن کلفت محافظت میشه . دو روز هر بار سه ساعت در اتاقش منتظر موندم که دردمو بهش بگم ولی تا اخر وقت ایشون فرصت نداشتن لابد سرشون شولوغ بوده و داشتن یه فکری برای اوضاع اشفته شهرمون میکردن . فقط نمیدونم چرا یه عده ای شکم گنده به اسم (حاجی )!!! به راحتی سرشونو مینداختن پایین و میرفتن تو و میومدن بیرون .کاش با یکی از این حاجی ها اشنا بودم تا کار من هم مثل اب خوردن انجام میشد. البته از حق نگذریم روز یکشنبه، روز ملاقات عمومیه یعنی بچه یتیمهایی مثل من میتونن این روز از صبح ساعت 6 پشت در زنبیل بزارن تا شاید دو بعد از ظهر نوبتشون بشه و بتونن چهره نورانی شهردارمونو ببیننو و ایشون چند دقیقه ای حرفای بی ارزش این قشر بی پول و بینفوذ رو تحمل کنه. با توجه به این نکات نتیجه میگیریم این شهردار ارزش نامه نوشتن رو نداره.

انگار کم کم این وبلاگ داره میشه یه وبلاگ .....نمیدونم اسمش چیه، جامعه شناختی؟ اسیب شناختی ؟

بیاین یه کم حرف دل بزنیم البته اینبار مختصر و مفید، چون چند تن از دوستان اظهار کردن که وقت و موقعیت مطالعه مطالب مفصل رو ندارن که راست هم میگن.

موضوع : چرا ادارات دولتی ناکار امد عمل میکنن ؟ چرا من و شما که یه ادم معمولی و درستکار هستیم وقتی به پست و جایگاهی میرسیم و فردا میشیم یه کارمند محترم و با شخصیت شهرمون که گره کار مردم به دستمون میافته . مردم رو اذیت میکنیم ؟ رشوه میگیریم تا کارشون رو راه بندازیم؟ چرا حتی رشوه هم نمیگیریم ولی کار رو تا بتونیم عقب میندازیم ، قوانین دستو پاگیرو پیش میکشیم، اگه میلمون باشه در عرض 5 دقیقه کار انجام میشه ولی اگه میلمون نباشه میتونیم چند ماه علافشون کنیم. اصلا چرا اینکارو میکنیم ؟ انگیزه چیه ؟ ببخشید اگه از لفظ ما استفاده میکنم اخه میبینم که این ها هم مثل خودمونن، همشهری، انسان، هم کیش، هم دین،هم زبان، انصافا بهتر یا بدتر از ما نیستن ، اینها خود ما هستیم.

به نظر شما دلیلش چیه ؟ .....ممکنه مربوط به عقده های بچگی باشه ؟ شایدم قبلا قربانی ازارها و اذیتهای دیگران شدیم و حالا وقت انتقامه ! راستی اینو بگم که ارتباطی به فقر نداره ها. اینو مطمئنم چون این رشوه خورهایی که دیدم همشون گردن کلفت و ۲۰۶ سوار بودن. دلمون خوش بود نسل گذشته میره ، نسل جدید جایگزین میشه و اندیشه ها نو میشه همکلاسیهای تحصیلکرده و با سوادمون میان سر کار ولی متاسفانه میبینیم جوونای 24 یا 25 ساله که تازه استخدام شدن دارن طبق عرف گذشته عمل میکنن..

توی شهرداری: اقای فلانی اینو یه امضا بفرمایید لطفا. یه نگاه بیتفاوت و بعد پرتاب پرونده روی انبوه پرونده ها، فردا بیایید......فردا: غیر قانونیه باید فلان طور باشه (سرتونو درد نمیارم این اقا مبلغ صد هزار تومن ازم گرفت تا اعلام کنه کارم قانونیه. ایشون دارای لیسانس، رتبه عالی شغلی،و ... )

وقتی شهردار تو اتاق ضد صدا خودشو حبس میکنه و کارمند مطمئنه که صدای من بهش نمیرسه چه انتظاری ازش دارین ؟

حدود 20 سال پیش بچه که بودم تو مجله خورجین و فکاهیون اینها سوژه روز بود و من بهشون میخندیدم و خوشحال بودم فکر میکردم مردم کم سوادن که این کارا رو میکنن و وقتی من بزرگ میشم دیگه مردم با فرهنگ شدن و این چیزا از مد افتاده ولی ؟ باعث تاسفه

روی سخنم با شماست شما کارمند عزیز ! ایا از اینکه در چنین جامعه ای زندگی میکنی راضی هستی ؟ ایا شما سهم خودتو در ارتقای فرهنگی کشورت ایفا کردی ؟

تا کی با دیدن یه توریست اروپایی باید مثل یه ادم فضایی بهش نگاه کنیم و تو دلمون بگیم اون از من خیلی متمدنتره.....

هیچ وقت یادم نمیره تو یه قسمت از سریال پلیسی ناوارو در مورد سرقتی که تو سوئیس اتفاق افتاده بود پلیس نتیجه گرفت که دزدها سوئیسی نیستن چون یه دستمال کاغذی مچاله شده رو از ماشین به بیرون پرتاب کرده بودن ........ این حرف مثل پتک توی سرم خورد ،چنان حسرت خوردم ......چنان حسرت خوردم

در پایان تو ای هموطن من، بیا از فردا سعی کنیم با ایرانمون مهربونتر باشیم به خدا ایران لایق این زشتیها نیست..

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:23  توسط حمید  | 

کاغذ بازی . احمال

سلام دوستان 

چند روزیه کارم به اداره ثبت اسناد و املاک شهرمون افتاده پدری ازم در اوردن که نگو .تصمیم گرفتم نامه ای به رییس اداره بنویسم و از وضعیت موجود انتقاد کنم .بعدشم به فکرم رسید این نامه رو اینجا منتشر کنم که بشه یه نامه سر گشاده .(مشابه نامه احمدی نژاد به بوش). امیدوارم رییس ثبت فردا صبح زنگ بزنه نماز صبح بیدارم کنه.

 

با سلام حضور ریاست محترم اداره ثبت اسناد و املاک شهرستان بندر انزلی

چون صندوق انتقادات و پیشنهاداتی در اداره ندیدم مستقیما مزاحم اوقات شما شدم ،امیدوارم جسارت بنده را به عنوان انتقادی در جهت سازندگی و اصلاح امور بپذیرید.

مدتی است که اینجانب به جهت پاره ای امور گذارم به اداراتی مثل شهرداری و دارایی و ثبت افتاده که حتما میدانید وضعیت بروکراسی و کاغذ بازی در کشور ما به چه شکل میباشد.الغرض در این بین اداره ثبت که مدیریت ان به عهده جنابعالی میباشد وضعیت خاصی داشت که  بد ندیدم به نظر جنابعالی نیز برسانم هر چند ممکن است از ان باخبر بوده و بیهوده وقت شما هدر رود.

و اما موارد قابل ذکر:

اول اینکه ظاهرا اداره شما ساعت شروع به کار مشخصی ندارد و کارمندان عزیز بسته به حال و حوصله ان روز افتخار حضور میدهند .بنده به خیال خودم صبح خیلی زود خدمت رسیدم که سحر خیز باشم و کامروا گردم ولی کارمند محترم ساعت 9.15 تشریف اورد و مرا ناکام گذاشت . روز دوم که با کارمند دیگری کار داشتم دم در منتظرش ماندم........... ایشان ساعت 9 تشریف اوردند و خیلی اسوده کارت زدند و رفتند جلوس فرمودند ، ظاهرا که هیچ دغدغه ای بابت توضیح دادن به کسی نداشتند.

دوم: همه میدانیم که تغذیه نقش بسیار مهمی  در سلامت انسان ایفا میکند و در این بین صد البته صبحانه مهمترین نقش را دارد. بزرگی فرموده صبحانه را تنها بخور ناهار را با دوستت و شام را به دشمنت بده. و خوشحالم که کارمندان عزیز در همه ادارات نه تنها در ثبت،  این امر را به خوبی رعایت کرده و ارج مینهند.البته با مقداری تفاوت که در این اداره باز  گوی سبقت ربوده شده. مثلا در  اداره دارایی کارمندان معمولا صبحانه را در کشوی زیر پا گذاشته و در حین انجام کار لقمه ای هم (میزنن تو رگ) ولی در اداره ثبت چنین کار بی ادبانه ای انجام نمیشود بلکه بعد از تشریف فرمایی (در هر ساعتی که باشد) کارمند مذکور مفقود گردیده و در ابدارخانه یا جاهای دیگری که دور از چشم حسودان باشد مشغول صرف این وعده با ارزش میشود.  که برای نمونه بنده ساعت 10.20 دقیقه صبح منتظر کارمند عزیزی بودم که میگفتند (رفته صبحونه بخوره). در بانکها هم چنین چیزی به چشم میخورد ولی اصلا حال نمیدهد چون کارمند دیگری هست که کار ان فرد غایب را انجام میدهد ولی در اداره شما باید بنشینیم و در یک انتظار شیرین به سر ببریم.

سوم : کیفیت خدمات و کاری که کارمندان عزیز ارائه میدهند!!!! البته بنده به علت کمبود اطلاعات و سواد کافی در این مورد هیچ نظری نمیدهم فقط به عنوان سوال عرض میکنم که یک سند تنظیم کردن چه مراحل و مشقاتی در بر دارد که برای تحویل ان یک ماه دیگر نوبت میدهند؟ وقتی کارمند عزیز گفت یک ماه ،  بنده دنیا دور سرم چرخید !!! بعدش رفتیم سراغ پارتی و غیره تا تونستیم این یک ماه رو به 15 روز تقلیل بدیم .

ولی خودمونیم نمیشد سه یا چهار روزه تمومش کرد ؟البته بدون منت و پارتی !

 

راستی یه داستان قشنگ براتون تعریف کنم : یه روز تقریبا کارم تموم شده بود و باید یه امضا از اقایی در اداره میگرفتم رفتم تو اتاقش دیدم جا تره و بچه نیست .با توجه به تجربه ای که پیدا کرده بودم حدس زدم چون در رو باز گذاشته پس زود میاد ....یک ربع گذشت نیومد ُپس احتمالا رفته صبحونه بخوره میرم ابدارخونه همونجا امضا میگیرم ..ابدارخونه هم نبود .کل طبقه دوم و سوم رو گشتم نبود . گفتم شاید ساعت کاریش هنوز شروع نشده و ایشون نیومده سوال کردم گفتن اومده چون صبح اومد به همکارا سلام کرد،دیگه داشتم نگرانش میشدم ! اگه گم بشه ..جواب مادرشو کی باید بده ؟

رفتم باز تو اتاقش  منتظر موندم دیگه داشتم عصبانی میشدم این دیگه خیلی مسخره بود اخه چقدر تحقیر به خاطر یه امضا !!!!

حسابی توپمو پر کردم که اگه دیدمش حالشو بگیرم، کارم که تموم شده بود و خرم از پل گذشته بود اقلا حال اینو بگیرم دلم خنک شه.

رفتم تا دارایی کار اونجا رو تموم کنم بعد بیام سراغ این، پرونده رو گذاشتم رو میزش رفتم و یک ساعت بعد برگشتم دیدم گل پسر تشریف اورده با اون کله کچلش .با حس خشونت رفتم جلو گفتم این پرونده منه بعدش........ اقا چشمتون روز بد نبینه چنان با خوشرویی و برخورد محترمانه کارمو انجام داد که اتیشم خاموش شد عین خاکستر ریختم رو زمین .حال کردین گردن کلفتی مارو !!!

از مشکلات گفتیم کمی هم از محاسن بگیم:

برخوردها و پاسخها اکثرا با خوشرویی و محترمانه بود حالا گاهی بیشتر و گاهی کمتر .

بعضی عزیزان مارو شرمنده کردن و به اصطلاح ادمای (کار راه بندازی بودن) مثلا اقای اکبری در بایگانی،  بنده نامه ای داشتم که شما باید امضا میکردین و بعد از بایگانی پرونده امو میگرفتم .که الحمدلله نه شما تشریف داشتین تو اداره و نه معاونتون ،البته میدونم که برای گردش نرفتین بیرون ولی خب  کی باید امضای ما رو بده ! طبق معمول امروز بریم فردا بیایم   درسته ؟ خلاصه این عزیز با اینکه اصلا منو نمیشناخت (حق داشت هیشکی منو نمیشناسه)  پرونده منو بهم داد و گفت امضاتو وقتی رییس اومد خودم ازش میگیرم.کلی حال کردم

  یا یه مورد دیگه: یه کارمند عزیز کاری رو که طبق عرف باید دو روز منو علاف میکرد رو پنج دقیقه ای تحویلم داد و گفت دیگه همکارا اینقدر وقت شما رو تلف کردن روم نمیشه بگم پس فردا بیای، هرچند حرفش از فحش بدتر بود ولی خب باز دمش گرم.

 در پایان میخوام از اقای اکبری و مسعودی و خانوم نعمتی اگه اشتباه نکنم (رییس بخش املاک همون که عینکیه و مسنتره) و کارمند دفتر (همون تپله) گلایه کنم به خاطر اینکه این چهار نفر همیشه زودتر از من میومدن اداره و حال منو میگرفتن.

در اینجا از ریاست محترم اداره ثبت خدا حافظی میکنم.

 

در پایان یه پیشنهاد: 

بنده امروز از ساعت 8 صبح تا 1.20 دقیقه بعد از ظهر تو اداره دارایی از این طبقه به اون طبقه و از این اتاق به اون اتاق می رفتم،  خوندنش اسونه ها. یه کم فکر کنید ببینید من چی کشیدم. بارها رفتم از این کارمند امضا گرفتم اونطرف شماره زدم این ور فیش گرفتم اون ور سر پا موندم این ور نشستم .

با اینکه هوا برفی بود و سرد ، از عرق و گرما داشتم میپختم از بس که از این پله ها بالا پایین رفتم. میدونید چی جالب بود؟ پرونده رو میبری طبقه  دوم اتاق بازرس ُ طرف میخونه میگه این چرا اینطوری نوشته باید اونطوری مینوشت  برو درستش کن برمیگردی طبقه اول،  طرف با یه نگاه  عاقل اندر سفیه نگات میکنه میگه برو به اون اقا بگو که ....... دوباره بر میگردی طبقه دوم و به اون اقا میگی که ...........امضا رو میگیری اینجا بعد از هر امضایی که میگیری باید پرونده رو ببری طبقه سوم دبیرخونه خانومایی که دارن راجع به وام احمدی نژاد حرف میزنن، برات شماره بزنن. برای بار شونزدهم شماره میزنی باز میری  به طبقه.... اتاق ....از اونجا به اونجا و باز هم و باز هم .......

بدتر از همه اینه که تو طبقه چهارم برای بار چندم  بهت میگن یه فتوکپی کم داری برو فتو بیار . از چهار طبقه میای پایین و تو این برف و بوران میری یه عکاسی پیدا کنی و فتو بگیری، شما هم  یاد دخترک کبریت فروش افتادین ؟ اره خیلی بد بود احساس حقارت بهت دست میده وقتی اینطور ابلهانه از این اتاق به اون اتاق میفرستنت  حالا توقع ندارم مثل کشورهای پیشرفته همه کارها در عرض چند دقیقه انجام بشه ولی : به نظر من میشه سر و سامانی به این سیستم کاغذ بازی اشفته بدیم. مثلا اینطوری :

صبح ارباب رجوع میاد به کارمند مربوطه مراجعه میکنه و تقاضاشو مطرح میکنه .کارمند مربوطه یه برگه یاداشت از پیش تکثیر شده مربوط به تقاضای شخص رو بهش میده. تو این برگه نوشته هایی هست  شامل  1.مراحل و مقررات کار  2.مدارک و فتو کپی هایی که مورد نیازه 3. بخشهایی که باید مراجعه کنه و اتاقهایی که باید بره 4.مدت زمانی که قانونا هر مرحله باید طول بکشه

اگه چنین بود مجبور نبودم مثل ادمهای کور بگردم دنبال اتاقها و اشخاص،  برای فتوکپی چندین بار از دارایی برم عکاسی و دوباره برگردم و ساعتها وقتم بیهوده هدر بره. بابا من به جهنم ، من عین اسب تو این پله ها میدویدم، کلی پیر مرد و پیرزن دیدم که پله ها رو یکی یکی طی میکردن بنده خداها.یکی از اینا رو این پله ها سکته کنه یا قلبش بگیره  کی جواب میده ؟

این همه  فلاکت میدونید برای چی بود ؟ برای اینکه 170.000 تومن مالیات ازم بگیرن !!!!! خب این لامصبو به شکل قبض بفرستین در خونه ام دیگه مسلموناااااااااا. 

 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:44  توسط حمید  | 

سپندار مذگان بر تمامی عشاق ایرانی مبارک باد

سلام دوستان عزیز .

امروز رفتم بازار ۱۶ تا کادوی قشنگ خریدم .همه اشونو قشنگ کادو کردم روی همشونم نوشتم : تقدیم به یگانه عشق زندگی ام. (شوخیه ها)

۲۹ بهمن ماه سپندار مذگان روز عشاق ایرانی بر شما ایرانیان مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 21:32  توسط حمید  | 

سپندار مذگان

سلام دوستان.

این روزها عجب ادم گیری شدم من، یکی نیست بگه اخه تا حالا کجا بودی پس؟ تا یه کاری میخوایم بکنیم میاد گیر میده..........

حق دارین خودمم شرمنده ام ولی انگار کار از بیخ خرابه که باید به همه چیز گیر داد. مثلا همین ولنتاین بدبخت ..چیز بدی نیست که ،نکنه هست ؟

ولنتاين را همه مى شناسیم. چرا كه چند سالیه اين رسم بيگانه در ديار ما پیدا شده و با نزديك شدن به اواخر بهمن ماه تکاپوی ملموسی رو در زندگی روزمره مون به جریان میندازه.

سالهاست که عشق ، دوست داشتن و از این قبیل در مملکت ما تابو شده ، حرف زدن در این باب زشت و ناپسنده البته الان خوب شده قبلا با باتوم و کتک و بزن و ببند عشق رو از سرت میپروندند تا به راه راست هدایت بشی .

ولی انگار کم کم مسئولین فهیم ما دارن متوجه میشن که با جریان رود نباید مخالفت کرد چون نتیجه اش سیل و ویرانیه، بلکه باید اون رو در جهت مناسب هدایت کرد تا موجب ابادی و برکت بشه

چند سالیه که جشن و مراسم روز ولنتاین مهمون جوانان ایرانی شده .اول از همه بگم که خوبه. خیلی خوبه

جشن خوبه احساس شادمانی کردن و مهر ورزیدن حتی از نوع امروزی و گاها بچه گانه اش خوبه. من از ولنتاین متشکرم که ما رو به یاد مراسم کهن و پر بار خودمون انداخت.و جالب اینکه سه روز بعد از ولنتاین فرا میرسه . روز سپندار مزگان

احتمالا اسمش برامون نا اشنا و تلفظش کمی سخته.این روزها مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای خارجی را نشانۀ تجدد، تمدن و تفاخر میدونن.

به زبون اوردن ولنتاین ، گوود بای پارتی، کریسمس و از این قبیل ،هم راحتتره برامون و هم کلاس داره . مگه نه ؟  تعارف نکنید متاسفانه همینطوره.

ایرانیان کهن سپندار مذگان رو بنا نهادن تا ابراز محبت و مهرورزى به بوته فراموشى سپرده نشه! با اين تفاوت و برترى كه متعلق به خودمون و متناسب با فرهنگ و روحيات خودمانه و در ضمن این روز در ايران باستان، از بيست قرن پيش از ميلاد، بنا نهاده شده جالبه بدونيم که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادفه با 29 بهمن، يعني 3 روز پس از ولنتاين فرنگي!

افتخار میکنم که بارها این نام رو تکرار کنم اين روز "سپندار مذگان " نام داشته

مطابق عقايد و اصول مذهبى ما ایرانیان در قدیم ، زمين گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق است. چرا كه با فروتنى، تواضع و گذشت به همه عشق مى ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مى نگرد و همه را چون مادرى در دامان پرمهر خود امان مى دهد. زمين نماد عشق و همانند زن، زاينده و آفريننده است.» در اسطوره ها، اين روز به ايزدبانوى نگهبان زمين ، يعنى «اسپندارمد» تعلق دارد. سپنته آرمئيتى با نمادى زنانه، دختر اهورامزدا، چهارمين امشاسپند است. وى در عالم معنوى، مظهر عشق، تواضع و فروتنى و در عالم مادى، نگهبان زمين و زنهاى درستكار و عفيف و شوهردوست است و تمام خوشى هاى دنيا در دست اوست. وى موظف است زمين را خرم، آباد و بارور نگاه دارد. به اين جهت، هر كس به كشت و كار و آبادانى بپردازد، خشنودى سپندارمذ را فراهم مى كند

در كتاب ابوريحان بيرونى در خصوص اين روز آمده است كه «اين جشن ويژه زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نيكوكار بوده كه در آن از شوهران خويش پيشكش دريافت مى كرده اند، شادى، تفريح، عشق ورزى، قدردانى، هديه و پيشكش دادن و يارى رساندن، به خصوص در مورد زنان، به دوش گرفتن وظايف زنان توسط مردان و استراحت كامل آنان از كار و تلاش به پاس تلاش يك سالشان از مهمترين مشخصه هاى اين جشن بوده .

اسفندگان نیز از جمله جشن هاي ماهيانه ایرانیان است. بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است.

دوستان عزیز این تنها دو مورد کوچک از فرهنگ عظیم ایرانیه. فکرشو بکنید ایرانیها در دوهزار سال قبل از میلاد مسیح چنین کار فرهنگی .........(لغت مناسب یافت نشد) انجام دادن که از همسران و معشوقشون تشکر و قدر دانی کنن و ایین مهر ورزی رو به زیباترین نحو ممکن به جا میاوردن در حالیکه همه ما میدونیم امریکاییها همین دویست سال پیش هنرشون این بود که کی سریعتر هفت تیر میکشه. ایا شایسته من و شما به عنوان یک ایرانیه که بیایم چنین رسمی رو که خودمون برترش رو داریم از غرب به عاریه بگیریم ؟

بسيارى از صاحبنظران بر اين باورند كه جشن ولنتاين پاسخى است به يك نياز: نياز به شادى و يكى از اصلى ترين دلايل رواج گسترده اين جشن را در جامعه محدود بودن روزها و مناسبت هاى شادى مى دونن.

مراسم عزاداری محرم و صفر عزاداری برای درگذشت و شهادت بزرگان دینی و سیاسی و سایر مقدسات در جامعه ما بسیار پر رنگ و با نمود زیاد برگزار میشود رادیو، تلویزیون و سایررسانه ها با گستردگی ویژه به انها میپردازند ولی مراسمهای شادی بخش که تاثیر این عزاداری ها را در روحیه ما تعدیل کند بسیار محدود و کمرنگ میباشد.

به عقيده داور شيخاوندى (جامعه شناس): «اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كمه، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند» ایشون، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان ایرانی مى دونن هر چند نامی غربی بر ان خودنمایی میکنه.

 

محمدعلى الستى نيز مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند ».

دکتر حمید (حرف دل ) میگوید: متاسفانه دولت ما با برخوردی منفعلانه به گذشته غنی و پر بار ایران مینگرد تو گویی که اینان اصلا ایرانی نیستند. هر عمل و نبوغی که در زمان جهموری اسلامی صورت نپذیرفته باشد لاجرم ناپسند و محکوم به فراموشیست. اگاه باشید که چند سال دیگر به جای سفره هفت سین باید درخت کریسمس تزئین کنیم و به جای شب یلدا میبایست مراسم روز شکر گزاری پا داریم.

در پى اين مباحث ، به نظر مى رسد نياز به شادى و عدم توجه و پاسخگويى به اين نياز در جامعه ُمحورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد. كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آبگذرهاى يك سيلاب غيرممكن است. آرى ، واقعيت فراموش شده هم همين است كه فرهنگ اصيل ايرانى فرهنگ شادزيستى، شادباشى، شادگويى و شادخورى است ؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادمانى است. جشن هاى ۱۲گانه ، آيين هاى نوروزى، جشن سده، گاهنبارهاى (جشن هاى ) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد (يلدا) و هزاران مراسم ديگر ، خود، مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن وشادى است.

شايد، اگر ولنتاينى نمى آمد، دليلى نيز، براى شناختن و شناساندن داشته هاى خودمان احساس نمى شد. هميشه به همين منوال بوده؛ بى خيال، دست روى دست مى گذاريم تا مشكلى همچون تلنگرى ما را به خود آورد. آنگاه به تكاپو مى افتيم و «كاسه چه كنم چه كنم به دست مى گيريم

ولى در پى تجربه، ديگر همه دانسته ايم كه در رابطه با اينگونه مسائل فرهنگى و اجتماعى ، بهترين راهكارها از نوع فرهنگى و اجتماعى است و استفاده از زور و فشار، اگر تأثيرى هم داشته باشد مقطعى و زودگذر خواهد بود . همانگونه كه در سالهاى گذشته ، در پى اخطار به مراكز فروشى ُ كه ولنتاين را با ارائه كالاها و هداياى اين روز، ترويج مى دادند، براى مدتى نام ولنتاين از سردرمغازه ها پايين كشيده شد؛ ولى با اين وجود، همچنان شاهد حضور هدايا و كارت پستالهاى بيشتر و متنوع تر ولنتاينى به عنوان صدرنشين ويترين مغازه ها و افزايش طالبان آنها هستيم و بايد توجه داشت كه ولنتاين نيز همچون ديگر پديده هاى فرهنگى ، اجتماعى تا زمانى به حيات خود ادامه مى دهد كه بتواند نيازى را پاسخگو باشد و كاركردى را ايفا نمايد.

محمدعلى الستى معتقد است انسان داراى يك سرى نيازهاست و هر فرهنگى كه بهتر به اين نيازها پاسخ دهد، فراگيرتر خواهد شد.

باز هم عقیده خودمو تکرار میکنم .این سر (دولت جمهوری اسلامی) باید به بدن ایران کهن متصل بشه تا ایران معنا پیدا کنه تا بتونیم این سر رو بالا بگیریم.

تا وقتی که با فحش و نفرت از گذشته خودمون یاد کنیم و یا بدتر از اون اصلا یادی از گذشته خودمون نکنیم و همش بگیم در طی 28 سال انقلاب پر شکوه.............وضعیت همینه، در زمینه فرهنگی از امریکا که 300 سال تاریخ داره بسیار عقب هستیم و باید خودمونو با کشورهایی که به تازگی از زیر یوغ استعمار فرانسه و انگلیس ازاد شدن مقایسه کنیم.

در این بین تا این مسئولین از تحجر و جمود فکریشون بیرون بیان شاید سالها طول بکشه پس من به عنوان یک ایرانی، یک ایرانی که به ایرانی بودنش افتخار میکنه و ازادانه دین پاکیزه و کامل اسلام رو به عنوان برنامه و راه زندگیش انتخاب کرده از شما دوستان عزیزم میخوام که کمک کنید به ریشه و اصل خودمون متصل بشیم برای شروع میتونیم تلاش کنیم با تاثیر گزاری روی دوستانی که به ما اعتماد دارن روز مهر ورزی و عشق رو از 26 بهمن به 29 بهمن روز (سپندار مذگان ایرانیان باستان) تغییر بدیم.

با تشکر

حمید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:54  توسط حمید  | 

سلام دوستان

امروز میخوام عقاید شخصیم در مورد انقلاب ایران رو خدمتتون عرض کنم . و خوشحال میشم شما هم نظرات ارزشمندتون از ناسزا گرفته تا دعا رو به سمع من برسونین

بیایم از اول اولش شروع کنیم اصلا ایا شاه ادم بد و خیانتکار و نا لایق و .......بوده یا نه ؟

ایراداتی که بر شاه وارد میشه :

1 .میگن خود فروخته بوده و دست امریکاییها رو در ایران باز گذاشته. شاید اگه من و شما هم بودیم همین کارو میکردیم . از اون زمان تا همین امروز کشورهای مختلف برای برخوردار شدن از کمک و حمایت کشور ثروتمند و قدرتمند امریکا امتیازات کم یا زیادی رو به امریکا میدن مثلا بسیاری مثل کشورهای عربی ،ژاپن و اذربایجان و غیره به امریکای اجازه احداث پایگاه نظامی رو در خاک خودشون دادن . به نظر شما اونا خودفروخته و ....هستن ؟ یا خوششون میاد چند تا امریکایی عوضی بیاد تو خاکشون!!!

شاید کمترین امتیازی ایران در مقابل این ، کسب کرده بود این بود که ابر قدرت خاور میانه بود قدرت بیمنازع منطقه. قدرتی که الان اسراییل ، امارات ،و حتی اذربایجان دارن براش شاخ و شونه میکشن. از عراق بگذریم که در پاسخ به خروج ایران از این حمایت چه با ایران کرد. لطفا به دور از تعصبات ایرانیمون به قضیه نگاه کنیم نمیگم درست بود ولی سیاست یعنی همین، یعنی گاهی کارهایی رو انجام بدیم که میدونیم چندان درست نیست ولی نتایجی رو در بر داره که در نهایت به صلاحه.

ما دشمنی با امریکا ،این غول احمق رو به جون خریدیم ، خیلی چیزها رو با این کار از دست دادیم .خیلی چیزها ...به شمار نمیاد ولی چند نمونه اشو نام میبرم 1- جنگ ایران عراق . هشت سال جنگ نفس گیر که صدها هزار جوان برومند ایرانی رو به کام خودش کشید .هشت سال تولید و سازندگی و پیشرفت متوقف شد و به جاش ترس و اضطراب و خون ، مادران داغدار، زنان بیشوهر و خرابی و موشک نصیب ایران شد. هواپیمای مسافربری ما رو با موشک به خاکستر تبدیل کرد و سیصد ایرانی رو به کام مرگ فرستاد و با پوزخندی گفت اشتباه شده!!! امام عزیز که با غرور میگفتند امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند .....فکر اینجاشو کرده بودن که خیلی غلطها میتواند بکند اما ما توان پاسخگویی رو نداریم ؟میتونستیم کمی از غرورمون بکاهیم و دست دوستی مصلحتی با این ابر قدرت احمق بدیم تا از شرش در امان باشیم..(( با دوستان مروت با دشمنان مدارا))

2-خط لوله ای که قرار بود از ایران بگذره و ایرانو تبدیل به یه شاهراه حیاتی در منطقه بکنه . ولی به خاطر دشمنی امریکا این خط لوله ایرانو دور زد ، با هزینه بیشتر از باکو جیحان گذشت واذربایجان دهن کجی تحقیر امیزی به ایران کرد.......اذربایجان!!!!! خنده دار نیست ؟

ببینم، در زمان شاه ما غرور بیشتری داشتیم یا در حال حاضر ؟ که در جواب زورگوییهای دنیا( به حمایت امریکا) فقط میتونیم دندانهامونو از خشم به هم بفشاریم و ارزو کنیم روزی بتونیم پاسخ این ظلمها رو بدیم.

2-شاه جنایتکار بود مردمشو دوست نداشت و عده زیادی از مردم رو به خاک و خون کشید

راستی شاه در برخورد با این انقلاب کلی بزن و بگیر و کشتار و .اینها راه انداخت پس اون واقعا یه جنایتکار بوده ؟

به نظر من نه. گفتنش یه کم شاید سخت باشه ولی من فکر میکنم این برخورد شاه رفتار طبیعی هر نیرویی برای بقای خودشه.

مگه نه اینکه الانشم صدها جوون معترض از دانشجو گرفته تا کارگر و غیره که اعتراضشون کمترین بوئی از سیاست و نارضایتی از حکومت رو میداده الان جایی هستن که عرب نی انداخت.

اگه میخواین بدونین اون زمان چه خبر بوده تو یه جای مناسب مثل تجمع دانشجویی یا تو جمع چند تا مسئولی که تو مسجد دارن جانماز اب میکشن چند کلمه حرف اضافه بزنین اونوقت وقتی دارن پرونده اتونو براتون میخونن دو تا شاخ رو سرتون سبز میشه.

مثال بزنم ؟

چندی پیش تو کافی نت مشغول بودم که یه هو مامورین اماکن اومدن بازدید با لحن نظامی و خشن رو کردن به منشی اونجا که یه دختر خانوم کم سن و سال بود حدود 20 ساله یه مقدار سین جیم کردن. اینقدر بد حرف میزدن که دختره هم جبهه گرفت و اونم تند جواب داد.صدا ها رفت بالا و بعد دختره داد زد اقا چرا ابرو ریزی میکنین اینجا محل کسبه چند تا جوون که مشتری بودن بلند شدن گفتن اقا این چه طرز حرف زدن با یه خانومه !!!

طرف بیسیمو در اورد ..........از سوسک سیاه به خرمگس اینجا شورش پیش اومده ادرس .....فورا نیرو اعزام کنید....

به همین راحتی.!!! بقیه داستانو نمیتونم تعریف کنم چون حوصله بازداشتگاهو نداشتم فورا حوزه استحفاظی سوسک سیاه رو ترک کردم.

مثال دوم : دوستی دارم که مسیحی هستش یعنی اقلیت مذهبی به حساب میاد.این دوستم جزو یه مذهب خاص مسیحیه که اونارو موظف میکنه که دینشونو تبلیغ کنن همیشه یه انجیل کوچیک تو جیبشه و به جا و بیجا درش میاره و ایاتی از اونو برامون میخونه. دوران دبیرستان با هم بودیم. از وقتی رفت دانشگاه همش میناله که اطلاعاتیا اذیتم میکنن همش منو تحت نظر دارن منو میکشونن دفترشون سوال و جوابای احمقانه میکنن و یه روز هم که با هم بودیم گفت این ساعت باهاشون قرار دارم گفتن میایم دنبالت . دیدم که یه پیکان با یه ادم ریشو اومد سوارش کردن بردن. به جرم تبلیغ دین !!! اینم شد دلیل ؟ اگه اینطوره همه اخوندا و طلاب ما رو تو ممالک دیگه باید دستگیر کنن و تحت تعقیب قرار بدن. به زور میخوان ما رو مسلمون نگه دارن ؟ اونم چه مسلمونی روی هر چی کافره سفید کردیم.

اصلا ببینم کوی دانشگاهو مگه یادتون رفته ؟ میدونید چند نفر کشته و زخمی شدن ؟ما که نفهیدیم شما اگه فهمیدین به ما هم بگین از یک نفر تا چهل نفر ذکر شده.

بیاید یه نتیجه گیری بکنیم هر دولت یا حکومتی که در حال اداره جامعه هست خودشو بر حق و در حال انجام وظیفه اخلاقی ،شرعی،دینی و...........میدونه و اگر کسی بر سر راهش قرار بگیره (حتی اگه احساس کنه که کسی ممکنه کوچکترین مزاحمتی ایجاد کنه) تکلیف الهی بر خود میدونه که اونو به هر طریق ممکن از سر راه برداره. و اصلا اینو جنایت و کشتار و ...اینها نامگذاری نمیکنه. حالا چه شاه باشه چه جمهوری اسلامی و چه دولتهایی که بوق و کرنای ازادی و دموکراسیشون گوش فلک رو کر میکنه ، به نظر شما اگه دولت دیگه ای بعد از جمهوری اسلامی سر کار میامد کمتر از اونی که ج اسلامی از شاه بد میگه از ج اسلامی بد میگفت؟ و هزاران دلیل و برهان برای صحت و سقم گفته ها ش ارایه نمیکرد ؟

خب حالا ببینیم این اقای شاه چه کارها کرده اون زمان. ما که نمیدونیم این دولت هم که نمیگه، هنر این دولت شده اینکه هنوزم وقتی به روستای یاخچی اباد برق میرسونه میگه الان این شونصدمین روستاییه که بعد از انقلاب برق رسانی شده.

یکی نیست بگه اگه میزاشتین شاه با همون سرعت اباد سازی ایران رو مدیریت کنه الان ایران جزو مدرنترین کشورهای جهان و حد اقل مدرنترین کشور خاور میانه بود. نه اینکه ترکیه و کشورهای عربی به ایرانیها به دیده حقارت نگاه کنن.و برای زنهای ما دندون تیز کنن.

شاه نه خائن بود نه جنایتکار شاه یک ایرانی بود که با همون مقدار هوش و سوادی که داشت سعی در اداره امور مملکت داشت حالا کمی و کاستیهاش به جای خود ولی به نظرم خیلی خوب داشت پیش میرفت اینو به جرات میگم اگه همش یک سال دیرتر انقلاب میشد ایران ابرقدرتی شده بود که دیگه عراق در نبود شاه هم حتی فکر حمله به ایرانو به سر راه نمیداد.

میدونستین ایران چندصد فروند اف 16 و ناو جنگی و ..........و یک ناو هواپیما بر خریداری کرده بود که در حال تحویل گرفتنش بود. اما با انقلاب و تسخیر سفارت امریکا همه این داراییها توقیف شد. .......بگذریم از بحث دور نشیم گفتنی زیاده.

مخلص کلام : من در راهپیمایی 22 بهمن شرکت میکنم به احترام جوانان معتقدی که با خون و اعتقادشون حکومت شاهنشاهی رو به حکومتی برتر و مدرنتر به نام جمهوری ارتقا دادن .

هر چند این حکومت 1- با بیکفایتی و سو مدیریت کار میکنه 2- چهار تا دونه سیاستمدار درست و حسابی توش پیدا نمیشه 3- فساد اداری در سطحی بیش از متوسط رواج داره ( الحمدلله به دلیل نداشتن امار و ارقام معتبر تو این مملکت هیچ کس از هیچی خبر نداره که اینم از مصداقهای سو مدیریته به نظر من)

4-حکومت به نوعی مذهبی و محدوده ، مسئول و مدیر نمیتونه هر کاری که به صلاح اصلاحاتش میدونه انجام بده چون برای انجامش باید به خیلی ها جواب پس بده . اونم به چه کسایی

بیایم منصفانه و بدون تعصب به قضیه نگاه کنیم

ایران در سال 57 یه جهش بزرگ فکری و سیاسی کرد، ایرانی اونقدر رشد کرده بود که دیگه شعورش بهش اجازه نمیداد یک نفر بهش حکومت کنه ایرانی میخواست اگر تصمیم مهمی تو مملکتش گرفته میشه اون هم تاثیری در اون داشته باشه. و راهی جز انقلاب نبود

به امید روزی که این حکومت نو پا جون بگیره و احزاب کاردان و قدرتمندی تشکیل بشن که بر سر بهتر کردن وضعیت کشوری که همه ما عاشقانه اونو میپرستیم با هم رقابت کنن.

اینو نگم میترکم، این انرژی هسته ای که برای دستیابی به اون داریم از هر سو تهدید میشیم و به خاطرش ما رو به پای انواع میزهای محاکمه و مواخذه کشوندن و همچنان هم ادامه داره. 28 سال پیش داشت تو بوشهر راه اندازی میشد بیست و هششششت سااااااال متوجهین ؟

دودستی هم داشت تقدیممون میشد.بدون تحقیر بدون چون و چرا ........

در تاریخ اومده که داریوش در جنگ با اسکند شکست خورد و به کوهها فرار کرد مدتی بعد اسکندر پیکربی جان داریوش رو در حالی پیدا کرد که سردارانش او رو تنها گذاشته و روی زمین افتاده بود . اسکندر شنل لباسش رو باز کرد و روی داریوش انداخت و دستور داد با احترام او را به خاک بسپارند...........دشمن با یک پادشاه ایرانی چطور رفتار میکنه !!!!! ما با پادشاه مخلوعمون چه کردیم و داریم میکنیم ؟ ایا اسکندر نمیتونست دستور بده او را تکه تکه کنند و از دروازه های شهر اویزان کنند تا درس عبرتی بشه برای دشمنانش ؟

توصیه من به عنوان یک ایرانی وطن پرست:

جمهوری اسلامی باید به جای اینکه از 10 تا 22 بهمن شاه رو مسخره کنه، فحش بده ونمایشها و فیلهمای ابلهانه بسازه برای کوبیدنش، و به 28 سال عمرش بنازه ........

میتونه یه کار خیلی بزرگ بکنه میتونه در این زمان همراه با جشن پیروزی انقلاب و تجدید حیاتی نو برای ایران عزیز..از شاه و خدماتی که کرده قدر دانی کنه به 2500 سال تاریخ شاهنشاهی قدرتمند ایران افتخار کنه و سوگند بخوره به روح پادشاهانی که برای ایران حکومت کردند برای ایران جنگیدیند و برای ایران مردند، که با تمام وجود از خاک این سرزمین و منافعش محافظت کنه...

 

 

با عرض پوزش از دوستان به خاطر پراکنده گوئی و نقصان ...........دلیلش اینکه در این مقوله حرف خیلی زیاده و من سعی کردم تا حد ممکن مختصرش کنم بیصبرانه در انتظار نظرات شما هستم .دوست دارم بدونم شما چطور فکر میکنید.

ضمنا این وبلاگ دیگه داره زیادی سیاسی میشه ها .این بار تا نبستنش باید یه چند تا شعر عاشقانه بزارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:40  توسط حمید  | 

بودجه رهبری !!!

سلام دوستان

امشب دو تا از دوستانم اومدن پیشم با عصبانیت بحث سیاسی راه انداختن .

دوست دارم حرف دل شما رو هم درباره این بحث بدونم.

موضوع بحث: کمک مالی ایران به حزب الله لبنان و فلسطین

دوستان میگفتن در حالی که ما این همه خودمون مشکلات مالی داریم این همه جوون بیکار داریم که باید براشون سرمایه گذاری بشه و........ درست نیست چنین کمکهایی به این افراد بشه

ظاهرا از ماهواره شنیده بودن که ایران اخیرا 20 میلیون دلار کمکهای مختلف به حزب الله کرده که حزب الله و جنبش فتح بر سر دریافتش با هم دچار اختلاف شدن .  (اول اینو بگم که ماهواره ها و رسانه ها در دست اربابان رسانه ها هستن که در صدر اونها امریکا و اسراییل قرار دارن و هیچ تعهد اخلاقی و مذهبی و ........ندارن که حق رو بگن)

مسئله اول: چرا ما به فلسطین و حزب الله کمک میکنیم ؟ ایا اونها دوستان و خیرخواهان ما هستند ؟ در حالی که ایران هرگز از اعراب خیری ندیده ! چند مصداق برای این گفته عرض میکنم.

1.- رقابت و کل کلشون در زمان شاه که از ترس ایران که ابر قدرت منطقه بود صداشون در نمیومد

2-.  جنگ ایران و عراق که همه اعراب به صدام کمک کردن چه کمک تسلیحاتی چه نقدیُ.  کمک کردن تا صدها هزار  نفر از بهترین و معتقد ترین جوونهامون رو به خاک و خون          بکشه .خودم تو اخبار شنیدم پادشاه عربستان از صدام درخواست کرده بود وامهایی رو که در زمان جنگ با ایران از عربستان گرفته بود باز پرداخت کنه .صدام در جواب گفته بود که عراق برای جامعه عرب جنگیده و خودشو به خطر انداخته و هیچ دینی به اونها نداره .

3.- ادعای امارات در مالکیت جزایر سه گانه عربی که عربستان و چند تا کشور عربی دیگه هم به اضافه استعمارگر پیر انگلیس ازش حمایت کردن و سعی در ایجاد تنش و نا امنی دارن.

4-ادعای اعراب در تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی که به نظرم از همه وقیحانه تره.

شما هم اگه موردی دارین بفرمایین. خلاصه با این جمع بندی میبینیم که اینها چندان هم ارزش دلسوزی و حمایت ندارن حتی اگه کمی واقع نگر باشیم باید سعی در مقابله و رویارویی با اونها رو هم بکنیم.

حالا به نظر شما اگه ایشالله روزی فلسطین و لبنان ازاد بشن و اسراییل نابود بشه .....برخورد این دو کشور با ایران چه خواهر بود ؟؟

ایا قدردان زحمات و سختی که به خاطر اونها میکشیم هستند ؟ ایا میفهمند که از شکم گرسنه و محروم ایرانی بریدیم و به اونها دادیم ؟

ایا میفهمند که بخش بزرگی از مشکلات جامعه ما ، تحریمهایی که داریم تحمل میکنیم ، دشمنیهایی که میبینیم ، سختیهایی که میکشیم همش به خاطر حمایت سیاسی ایران از اونهاست ............؟به راستی کدام کشوری تا امروز چنین کاری برای کشور دیگه کرده؟ به نظر شما ایا ایران داره نقش دایه مهربانتر از مادر رو بازی نمیکنه؟

خوبه!! حرفی نیست ...دفاع از حق... حمایت از مظلوم ...برخورد با ستمکار.. اینا همه خوبه ولی اخه به چه قیمتی؟ اونم در این دنیایی که اینا چندان خریداری نداره و تازه نتیجه این کار ما چه بوده؟ ایا ستمکار ضعیف شده ایا مظلوم رو به حقش رسوندیم ؟و یا نه فقط همراه با غریق ما هم فرو رفتیم.به نظرتون ما از اقتصاد و علم و فناوری روز دنیا چند سال عقب موندیم به خاطر این عقاید و تصمیمات؟

مسئله دوم که برای من هم سواله :

این کمکها از چه محلی پرداخت میشه ؟ اگر بودجه ای براش تصویب میشه وبعد از تایید مجلس پرداخت میشه که خب دستشون درد نکنه مجلس منتخب من و شماست معنیش اینه که خودمون تصویب کردیم.

ولی !!!!

همه ما چیزهایی شنیدیم از بودجه رهبری که در حد شنیده هاست و هیچوقت مطلبی به طور رسمی نشنیدیم ازش

مثل مبالغی که رهبر تو سفرهاش به شهرها به فلان شخص کمک میکنه یا چه میدونم یارو نامه میده بهش که من بدبختم اونم یه کمکی میکنه و یا به مصیبتزده های کشور  زانگولستان در قاره  نمیدونم چیچی

این بودجه رهبری چیه و از کجا تامین میشه؟ سقفش چه میزانه این پول حق چه کسیه؟ ایا رهبر حق داره اونو به دلخواه و دور از چشم ملت و نمایندگان ملتش خرج کنه ؟

یه شایعه قوی در این رابطه اینه که اتومبیلهایی که هر ایرانی خریداری میکنه مثلا پیکان پنج میلیون تومنی که فروخته میشد میگفتن قیمتش چهار تومنه و یک تومنش میره تو جیب رهبر!!! همچنین خودروهای دیگه به همین ترتیب در ازای فروش هر خودرو مبلغی سهم رهبریه

نمیدونم این چقدر صحت داره ولی میدونم خودرویی که داخل به ما میفروشن هفت میلیون تومن، تو بازار جهانی اولا اصلا قبولش ندارن دوما یک میلیون تومن به زور قیمت میزارن .تو جزیره کیش که بودم خودرو هیوندای بسیار پیشرفته و زیبا به قیمت کمتر از سه و نیم میلیون تومن قابل خریداری بود فکرشو بکنین !!!

در نهایت اگر قراره این بودجه به عنوان یه بودجه اضطراری و به نوعی" تنخواه گردان" خرج بشه چرا باید فقط رهبر براش تصمیم بگیره چرا به همه پرسی نمیزارن و یا از نظر شورایی یا هیئتی نمیگذره؟ چرا به اطلاع مردم نمیرسه؟ چرا نمیگن که ای ملت دستتون درد نکنه از سرمایه ملی و از دسترنج کار شما مبلغی به فلان کشور مصیبت زده یا گرسنه یا تحت ظلم کمک شد؟

ایا این حس به شما دست نمیده که مثل کودک صغیری هستیم که برای هزینه کردن پول خودمون عقل کافی نداریم و یک قیم برای ما تصمیم میگیره؟

 

 

 

نويسنده: 1بیسواد
دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 22:45
سلام دوست خوبم
قبل از هرچیز اول بگم این مطالبی که مینویسم نه منباب حمایت و طرف داریه بلکه قضاوتیست بدونه پیش زمینه. که من نه حرف ماهواره هارو قبول دارم و نه تحلیلهای درونی برام ملاکه.چون خودم ذهن دارم و میتونم تحلیل کنم.البته اصلا هم از سیاست و از این حرفا خوشم نمیاد.
خوب و اما در جواب سوالهاتون.اولا به نظر من کمک کردن به لبنان و فلسطین نه از باب حمایت از مظلومه بلکه بیشتر به نفع خود ایرانه.البته باید در ازهان عموم چنین جلوه کنه که منباب حمایت از مظلومه..گرنه مطمئن باش اسرائیل اگه صدی مثل لبنان و فلسطین جلوش نبود بهترین کیس برای حمله رو ایران میدید که کاملا ضدشه. . از جنبه ی دیگه هم لبنان هم فلسطین و همچنین سوریه تو سیاست الان ایران میشه گفت که تو مشت ایرانن.و به همین جهت پادشاه اردن بوق و کرنای هلال شیعی رو زد.چون این هلال برای اعراب و امریکا و اسرائیل بسیار خطرناکه.از جنبه ی دیگه پیروزیه حسن نصرالله باعث شد محبوبیت حزب الله لبنان بین مردمه جهان اسلام و حتی خیلی از مردم جهان زیاد بشه.و از این طرف عموم مردم جهان به این باورن که حزب الله لبنان یک گروهکه ایرانیه.پس شکست حزب الله ینی شکست ایران و پیروزیه حزب الله ینی پیروزیه ایران.خوب در این مسئله دیگه حرفی نمیزنم البته خیلی دیگه تحلیل هست.تحلیلهائی که شاید عموم مردم ندونن و بیشتر پشت پرده ای باشه.
و اما در مورده اینکه این پول از کجا رفته و یا اینکه از خزانه ی رهبری رفته یا نه من هیچ اطلاعی ندارم . ولی اینو میدونم که خمس و سهم امامی که تو دین هم هست و به ایشون میرسه بسیار زیاده و حق خرجش فقط با خود رهبره و به هیچ ارگانی نمیرسه. منو شما اگه ناراحتیم میتونیم خمس مالمون یا سهم امام رو ندیم.

البته اینهارو نگفتم که طرفداری از کسی بکنم . من فکرم سرافرازیه ایرانه.و باید با چشمان باز به مسائل دور و اطرافم نگاه کنم نه با احساساتم و یا با تحت تاثیر سخن کسی قرار گرفتن.
ببخشید که زیاد حرف زدم.
موفق باشید و در پناه حق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 22:42  توسط حمید  | 

ناسپاس

 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك شاعرانه سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك فرشته كوچولوِی قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: وایییییییی ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور ایران سفر كنم.

فرشته چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي مجي لا ترجي

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك هما در دستش ظاهر شد .

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، اين خيلي شاعرانه است ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و فرشته واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزویه ديگه !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي مجي لا ترجي

و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

اقایون  شايد ما موجودات ناسپاسي باشیم ،

ولي همیشه یادتون باشه فرشته ها................

مونث هستند !!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:43  توسط حمید  | 

داستان یک درد ..........

روزنامه همشهری مورخه ۱۵/۱۰/۸۵آگهی استخدام
به يک خانم ترجيحا مجرد , آشنا به تايپ و کامپيوتر جهت امور منشی گری نيازمنديم .
تلفن : ....
***
طبقه سوم ساختمان .....
واحد ششم
ساعت پنج بعد از ظهر
دوازده نفر روی مبل های راحتی منتظر نشسته اند .
در اتاق رئيس شرکت باز می شود و دختر جوان با گونه های سرخ و لبخندی معنی دار از اتاق بيرون می آيد .
- چی شد ؟
- گفت باهم تماس می گيره .
نفر بعدی داخل اتاق می شود .
دختری بيست و يک ساله با چشمان خاکستری روشن و ابروان کشيده قهوه ای .
اين اولين تجربه جستجوی کاری اوست .
مردی پشت يک ميز بزرگ نشسته است و پيپ دود می کند .
مرد چهل و يک سال دارد .
با صورت کاملا تراشيده و چشمان قهوه ای مات .
مرد لبخند می زند و دختر را به نشستن دعوت می کند .
فاصله مبلی که دختر روی آن می نشيند تا ميز حدود نيم متر است .
- خيلی خوش اومديد.... خانم ( مرد فرم پرسشنامه دختر را مرور می کند ) خانم صديق ...
مريم صديق .
- بله .
- خب ... ( مرد در حالیکه با ولع پيپ را می مکد اندام دختر را با نگاهی چسبنده و خريدارانه مرور می کند ) ببين عزيزم ... شرايط کار اينجا خيلی ساده است ... همه چی به خودت خلاصه می شه ... من خيلی رک بهت بگم من از دخترای خشک خوشم نمياد ... دوس دارم کسی که منشی من ميشه اهل حال باشه ... منظورم از اهل حال بودن شوخ طبعی و شيطون بودنشه ... من دوس دارم از محيط کارم لذت ببرم .. و اين لذت رو تمام اجزای محيط کارم بايد برام به وجود بيارن .... معنی حرفمو می فهمی ؟
- دقيقا نه .. منظورتون ...
مرد از روی مبل بلند می شود و چند قدم حرکت می کند .
- ببين ... منظور من روابط اجتماعيه .. من عادت دارم با منشی خودم خيلی ريلکس برخورد کنم .. خيلی اوپن .... مثه يه دوست ... در مقابل حقوق خوبی هم می دم ... حقوق خيلی خوب علاوه بر مزايا و پاداش فوق العاده ... تو .... تو می تونی انتظارات منو برآورده کنی ؟
دختر به فکر فرو می رود .
نياز شديد مالی راهی به جز پاسخ مثبت برايش نمی گذارد .
- خب .. پس من با تو تماس می گيرم ... ظرف امروز يا فردا .
مرد دستش را جلو می آورد و دختر پس از يک مکث کوتاه دست ظريفش را به دستان پهن مرد می سپارد .
مرد لبخند می زند و دست دختر را اندکی می فشارد .
دختر سرخ می شود و دستش را از دست مرد بيرون می کشد .
***
يکهفته بعد .
دختر اولين روزکاری خود را در شرکتی که فقط سه نفر کارمند و يک رئيس دارد شروع می کند .
دختر تمام روز فقط به تلفن جواب می دهد .
چهار روز به همين منوال می گذرد و هيچ اتفاق خاصی نمی افتد .
روز چهارم مرد ( رئيس ) از دختر می خواهد که بعد از ظهر هم به محل کار برود .
دختر قبول می کند .
ساعت پنج بعد از ظهر دختر به شرکت بر می گردد .
رئيس تنها در شرکت منتظر اوست .
مرد چند برگ تايپی را به دختر می دهد و از او می خواهد آنها را تايپ کند .
دختر مطيعانه مشغول می شود .
مرد در دوربين فيلم برداری مدار بسته را به کار می اندازد و از پشت به دختر نزديک می شود
دختر متوجه سنگينی دستان مرد بر روی شانه های خود می شود .
- ببخشيد ...
مرد با چشمان مات خود حريصانه صورت دختر را نگاه می کند .
- مشغول کارت باش ....
- ولی ... امکان داره دستتونو از روی شونه من برداريد .
مرد با يک حرکت سريع روسری دختر را از سرش بر میدارد .
- من اينطوری بيشتر دوس دارم .
دختر جيغ کوتاهی می زند و از روی صندلی بلند شده و به عقب می رود .
مرد لبخند می زند .
- نترس عزيزم .. اين همون شوخيه معمولی منه ... بشين کارتو بکن
- ميشه روسری منو بدين .. من بايد برم .
لبخند مرد محو می شود و به سمت جلو گام بر می دارد .
- چی گفتی ؟ بايد بری؟
مرد مچ دست دختر را می گيرد و به سمت خود می کشد .
دختر بهت زده و ترسيده سعی می کند دستش را بيرون بکشد .
نگاه مرد بر روی صورت رنگ پريده دختر می لغزد و بر روی لبان عنابی رنگ دختر ثابت می ماند .
مرد وحشيانه لبان خود را به لب دختر می چسباند و سعی می کند دهان دختر را باز کند .
دختر سرش را تکان می دهد و و دهانش را به هم فشار می دهد .
مرد با دست ديگرش پشت گردن دختر را می گيرد و لبان دختر را گاز می گيرد .
دختر به روی زمين می افتد و مرد اندام سنگين خود را روی او می اندازد .
مرد از امتناع دختر حشری تر می شود و لباس دختر را می دراند .
دختر سعی می کند جيغ بزند ولی دستان پهن مرد دهانش را می پوشاند .
مرد کمر بند خود را باز می کند و همزمان دکمه های شلوار جين دختر را می گشايد .
دختر با تمام توان تقلا می کند و سعی می کند دستان مرد را گاز بگيرد .
مرد روسری دختر را دور گردنش می پيچد و فشار می دهد .
- ... جيکت در بياد خفت می کنم ..
فشار روسری صورت دختر را سياه می کند و او از ترس جان ساکت می شود .
مرد با يک تکه طناب دستان دختر را از پشت می بندد و لباس های او را می دراند .
دختر آرام گريه می کند .
مرد با اندام دختر را لمس می کند و سينه او را می بوسد .
- قرار بود دختر خوبی باشی ... قرار نبود اذيتم کنی پدر سگ .
مرد روی سينه دختر می خوابد و با چشمان وحشی خود به صورت اونگاه می کند .
کمر مرد اندکی بالا می رود و دختر درد شديدی را ميان پايش احساس می کند .
مرد هميشه از هم خوابگی با دختران باکره بی تابانه لذت می برد .
صورت مرد از شدت لذت عميق ساديسمی اش سياه می شود .
مرد به شدت خود را تکان می دهد و دختر نيمه جان نفس نفس می زند .
نگاه بيروح دختر به روی صفحه مانيتور و کاغذ های تايپ نشده ثابت می ماند و مرد نفس های عميق می کشد .
مرد به اوج لذت جنسی خود می رسد و تمام فشار اندام تنومندش را روی تن دختر می کشاند .
دختر احساس می کند مرده است .
مرد بلند می شود و شلوارش را بالا می کشد .
- بد نبود ولی خيلی شيطونی کردی ... پاشو لباستو مرتب کن .. ديدی چيزی نبود .
مرد لبخند می زند و موهايش را مرتب می کند .
دختر سعی می کند بلند شود اما تمام بدنش درد می کند .
صدای مرد از اتاقش به گوش می رسد .
- راستی .. اين جريان کوچولو بين خودمون باشه ... ( و لحظاتی بعد مرد در حاليکه يک حلقه فيلم در دست دارد بالای سر دختر می ايستد )
می دونی يه دوست دارم که توی کار مونتاژ فيلم حرف نداره ... اين فيلم قاطی شدن ماست .. دوس داری جای من کی توی فيلم باهت صفا کنه ... می دونی وقتی فيلمش توی تهرون پخش شه امکان داره از هاليوود بيان دنبالت ... پس به نفعته دختر خوبی باشی و انگار نه انگار ... شتر ديدی نديدی ... از اين به بعد فقط هفته ای دو بار خيلی محترمانه و رمانتيک با هم خوش می گذرونيم ... دختر خوبی باشی حقوقتم اضاف می شه ... حالا بهتره زودتر پاشی و يه دوش بگيری ... يه مانتوی نو هديه امروزته که توی اتاق منه .. يالا ...
حرف های مرد درد دختر را چندين برابر می کند .
هيچ راه چاره ای برايش نمی ماند .
دختر زير دوش حمام اشک می ريزد .
و مرد يک آگهی جديد در روزنامه سفارش می دهد و حلقه فيلم را در کلکسيون شصت و هفت عددی فيلم های خود می گذارد .
روی حلقه فيلم يک برچسب سفيد با نوشته قرمز است
:  مريم صديق !!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:35  توسط حمید  | 

ده جواب به ده پرسش همسرتون

 

1- به نظرت من چاق شدم؟

گور خود را کنده اید : اوه اوه اره خیلی !!!

از دام بلا جسته اید : همیشه همینطوری بمون عزیزم !!! 

 

2- ببینم تو قبل از من کس دیگه ای رو دوست داشتی ؟

گور خود را کنده اید : خب من کشته مرده زیاد داشتم !!!

از دام بلا جسته اید : تو تنها کسی هستی که دوسش دارم !!!

 

3- من خیلی حرف میزنم ؟

گور خود را کنده اید : اوه اره خفه ام کردی !!! 

از دام بلا جسته اید : من عاشق حرف زدن تو ام !!!

 

4- منو که نمیبینی چقدر دلت برام تنگ میشه؟

گور خود را کنده اید : دل من واسه هیشکی تنگ نمیشه !!!

از دام بلا جسته اید : حتی یک لحظه هم نمیتونم فکرشو کنم !!!

 

5- باز میخوای زود بخوابی ؟

گور خود را کنده اید : باز ؟ منکه همیشه بعد از تو میخوابم !!!

از دام بلا جسته اید : تا تو نخوابی من خوابم نمیبره عزیزم !!!

 

6- دوست داری سالگرد ازدواجمون چیکار کنیم؟

گور خود را کنده اید : فکر نمیکنم بتونم مرخصی بگیرم !!!

از دام بلا جسته اید : هر کاری تو بگی عزیزم !!!

 

7- منو چقدر دوست داری ؟

گور خود را کنده اید : برو بابا حال نداریم !!!

از دام بلا جسته اید : از خودم هم بیشتر دوستت دارم !!!

 

8- تا این وقت شب کجا بودی ؟

گور خود را کنده اید : پیش دوستام !!!

از دام بلا جسته اید : رفتم برای تولدت یه کادوی قشنگ انتخاب کنم عزیزم !!!

 

9- تو که به من دروغ نمیگی ؟

گور خود را کنده اید : اگه لازم باشه چرا !!!

از دام بلا جسته اید : به تو؟ اگر هم بخوام نمیتونم عزیزم !!!

 

10- ببینم روز تولد منو که یادته ؟

گور خود را کنده اید : بزار ببینم راستی چه روزی بود ؟

از دام بلا جسته اید : هر روزی که باشه بزرگترین روز زندگی منه عزیزم !!!

 

 

پا ورقی: عزیزان هر جوابی که میدین فقط مواظب باشین کار بیخ پیدا نکنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 23:37  توسط حمید  | 

چنین روایت کنند که.....

 

حضرت امیر (ع) گوید : مرده ای را در خاک مینهادم سه بار روی او به سوی قبله کردم هر بار روی برگردانید .پس ندایی شنیدم که گفت : ای علی دست بردار ان را که ما ذلیل کردیم تو عزیز نتوانی کرد کرامت خواندگان و اهانت راندگان همه از درگاه جلال ماست و به ارادت و مشیت ماست.

بایزید بسطامی را حدیث دل پرسیدند گفتا : دل ان باشد که به مقدار یه ذره در ان ارزوی خلق نباشد

 

چون خلایق از عرصه قیامت بروند ، خاصان بر جای مانند و نروند . فرمان اید که شما نیز به بهشت در ایید و از ناز و نعیم بهشت ببینید . گویند کجا رویم که انچه مقصود ماست ما را اینجا حاضر است.

 

چون فرعون دعوی خدایی کرد جبرئیل به صورت بشر در امد و از وی پرسید : اگر خواجه ای غلام خود را به درجه بلند برساند و او را جاه و مال دهد و او خواهد که به خواجه مهتر گردد جزای او چیست ؟

گفت جزای او اینست که در اب غرق گردد تا عبرت دیگران گردد! از حضرت عزت ندا رسید : ای جبرئیل این فتوی را یاد ار تا ان روز که او را به دریا کشیم.

 

گویند در بنی اسراییل عابدی بود ، شنید در ان نزدیکی درختی است که مردم ان را میپرستند ! عابد خشمگین شد و از بهر خدا و تعصب در دین تبر بر دوش نهاد و رفت که درخت را ببرد ! شیطان به صورت پیری بر او ظاهر شد و پرسید کجا میروی ؟

گفت : برای بریدن فلان درخت ، ابلیس گفت : برو به عبادتت مشغول باش، تورا چه به این کار ؟ عابد سخت بر او در اویخت و او را  بر زمین زد و بر سینه او بنشست ، ابلیس گفت دست از من بدار تا تورا سخنی نیکو گویم . دست از او بداشت ، ابلیس گفت این کار کار پیامبران است نه تو ! عابد گفت نه من از این کار باز نگردم و دوباره با ابلیس دست به گریبان شد و او را به زمین زد این بار ابلیس گفت تو مرد درویشی هستی و مونث تو با مردمان است ، این کار را به دیگری وا گذار من روزی دو دینار زیر بالین تو گذارم که هم هزینه خود کنی و هم به دیگر عابدان دهی . عابد پیش خود گفت : یک دینار ان صدقه دهم و دینار دیگر خود به کار برم و این بهتر از درخت بر کندن است که مرا بدان نفرموده اند و من پیغمبر نیستم. دیگر روز دو دینار زیر بالین خود دید و بر گرفت تا روز سوم که هیچ دیناری بر بالین ندید ، تبر بر گرفت و عازم بریدن درخت شد ابلیس در راه رسید و گفت ای مرد این کار ، کار تو نیست و با هم در اویختند . ابلیس او را بر زمین زد و بر سینه او نشست عابد در عجب شد و پرسید : چه شد که ان دو بارمن تو را زمین زدم و این بار در ماندم؟ ابلیس گفت ان دو بار بهر خدا در اویختی و این بار بهر دینار !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 22:34  توسط حمید  | 

محرم امد

سلام دوستان

 محرم اومد. باز هم اومد تا به دلهای غافلمون صفایی بدیم منکه تو این چند روزه احساس سبکی میکنم

انگار که بار گناهانمو چند روزی به زمین گذاشته ام و سبکبال اینطرف و اونطرف میرم.

جا داره یادی بکنم از عزیز دلم حاج ذاکر

جات تو دلای ما خالیه حاجی. قربون صفای حسینیت

 

 

 

 

سید محمد جواد ذاکر  طباطبایی

چند ماه پیش به علت ابتلا به سرطان خیلی سریع و در عین ناباوری ما دار فانی رو وداع گفت

 یادش باقیست

اگه دیوونه ندیده این به ما میگن دیوونه            اگه دیوونه شنیده ای به ما میگن دیوونه     

 منم یه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم کرد             ز شهر عقل و عاقلا یکباره بیرونم کرد

به جرم عشق و عاشقی به من میگن دیوونه                  بزار ملامت بکنن یه خوب و بد میمونه

دل من از روز ازل اسیر یک نگاهه                     حسینو دوست داره مگه خواطر خواهی گناهه

دیوونه حسینمو ویرونه حسینم                      خراب و مست گوشه میخونه حسینم

دل هر کی با یاری خوشه یار دل ما حسینه                 ترانه ای که دلو میبره صدای یا حسینه

عقل از سر من پریده و دیوونگی جا گرفته                       حرف اگه داری با خدا بزن

هر کی عاقله غمی داره روزگار در همی داره     عاشق نشدی نمیدونی دیوونگی عالمی داره

بهشت من حسینه و سرشت من حسینه                نوشته کتاب سرنوشت من حسینه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 21:11  توسط حمید  | 

باد در ادبیات کهن پارسی

باد پربركت‌

مردي‌ در مجلس‌ حجاج‌ نشسته‌ بود و ناگهان‌ بادي‌ از او خارج‌ شد و بسيار شرمگين‌ شد.   حجاج‌ براي‌

 آنكه‌ خجالت‌ او را از ميان‌ ببرد گفت‌ تو ديگر ماليات‌ نده‌ و بعد به‌ او گفت ،اگر چيز ديگري‌ مي‌خواهي‌

.بگو تا برآورده‌ كنم‌ در همين‌ وقت‌ غلام‌ عربي‌ را نزد حجاج‌ آورده‌ بودند و او قصد كشتن‌ او را داشت‌،

مرد از حجاج‌ خواست‌ غلام‌ را به‌ او ببخشد و حجاج‌ هم‌ پذيرفت غلام‌ كه‌ از مرگ‌ نجات‌ يافته‌ بود به‌‌.

:دنبال‌ مرد مي‌رفت‌ و پشت‌ او را مي‌بوسيد و مي‌گفت‌ قربان‌ فلان‌ جايت‌ بروم‌ كه‌ آزادي‌ مردم‌ در گرو

باد توست‌.

 

باد عربي‌

.مردي‌ از سوريه‌ با دوستش‌ به‌ اصفهان‌ رفت‌ روزي‌ به‌ حمام‌ رفتند و در حمام‌ گوزيد. دوستش‌ گفت‌:

.:،آبروي‌ ما را بردي‌ مرد گفت‌ نگران‌ نباش‌ ما عرب‌زبانيم‌ و اينان‌ فارس‌زبان‌ گوز ما را كه‌ به‌ عربي‌

است‌ نمي‌فهمند.  

 

باد بديع‌

روزي‌ بديع‌ همداني‌ به‌ ديدن‌ صاحب‌بن‌ عباد آمده‌ بود. صاحب‌ او را پهلوي‌ خودش‌ بر سر تخت‌ نشاند.

:در همين‌ موقع‌ بادي‌ از بديع‌ صادر شد. خجالت‌ كشيد و گفت‌ آواز تخت‌ بود. صاحب‌بن‌ عباد گفت‌:

آواز تخت‌ نبود، آواز تحت‌ بود.

 

 

خانه‌اي‌ در بهشت‌

فقيري‌ در مسجد خوابيده‌ بود. دچار قولنج‌ شد و شكمش‌ به‌ شدت‌ درد مي‌كرد. تا آنجا كه‌ از درد

مي‌ناليد و به‌ زمين‌ مي‌غلطيد. فرياد مي‌كرد و هر كار مي‌كرد تا بادي‌ از او صادر شود تا كمي‌ راحت‌

بشود افاقه‌ نمي‌كرد. تا آخر كه‌ دست‌ به‌ دعا برداشته‌ بود و دايم‌ مي‌گفت: خدايا! بادي‌ برسان خدايا! گوزي‌ برسان‌‌ ‌!

. چون‌ نزديك‌ صبح‌ شد حالش‌ بهتر نشد و تقريباً در حال‌ مرگ‌ بود. دوستانش‌ هم ايستاده‌ بودند و شاهد مرگ‌ او بودند

. فقير دايماً دعا مي‌كرد و مي‌گفت خدايا مرا از جهنم‌ نجات بده خدايا به‌ من‌ خانه‌اي‌ در بهشت‌ بده‌ ‌‌‌خدايا بهشت‌ را نصيب‌ من‌ كن‌:

رفيقي‌ كه‌ همانجا شاهد ماجرا بود گفت مرد حسابي‌‌  تو از خدا گوز خواستي‌ به‌ تو نداد، چطور به‌ تو بهشت‌ مي‌دهد ؟   

 

خفه‌ شو

شخصي‌ در برابر حجاج‌ ايستاده‌ بود و مي‌خواست‌ درخواست‌ خود را بگويد، امّا مضطرب‌ شد و از فرط‌

:دستپاچگي‌ گوزيد: نگاهي‌ به‌ پشتش‌ كرد و دستي‌ بر آن‌ زد و گفت‌ يا تو ساكت‌ شو من‌ مطلب‌ را

،خدمت‌ ايشان‌ بگويم‌ يا من‌ خفه‌ مي‌شوم‌ تو زر بزن‌.

 

باد مرد بدبخت‌

،مردي‌ خوشبخت‌ دچار بدبختي‌ شد، در دوران‌ بدبختي‌ عطسه‌اي‌ زد، عده‌اي‌ كه‌ نزديك‌ او بودند فكر

.كردند كه‌ بادي‌ از او خارج‌ شده‌ است‌ به‌ او فحش‌ و ناسزا گفتند، خودش‌ خنديد و گفت‌:

. عجب روزگاري‌ است‌ در ايام‌ خوشبختي‌ اگر بادي‌ از من‌ خارج‌ مي‌شد، مردم‌ آن‌ را عطسه‌ به‌ حساب‌

مي‌آوردند و رحمك‌الله‌ مي‌گفتند و حال‌ كه‌ در بدبختي‌ به‌ سر مي‌برم عطسة‌ مرا باد مي‌دانند ‌، و

لعنك‌الله‌ مي‌گويند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:0  توسط حمید  | 

یه قصه

یه حکایتی بود که میگفت روزی یه پادشاهی یه خوابی دیده بود که یادش نمیومد چیه ولی از رمالها و پیشگوهاش انتظار داشت که بهش بگن چه خوابی دیده و تعبیرش چیه وگرنه حالشون رو خفن میگیره و خب اون رمالها هم انگار به شیوه علمی کار میکردن و اهل خالی بندی نبودن و خلاصه فرار رو بر قرار ترجیح میدادن. یکی از این آقایون ناامیدانه رفته بود صحرا که اونجا یه ماری رو دید که اون مار بهش گفت من بهت میگم شاه چه خوابی دیده به شرطی که جایزه اش رو با هم نصف کنیم و اون هم قبول کرد. گفت شاه خواب حمله یه دسته گرگ رو دیده و تعبیرش اینه که دشمنان خونریزی بهش حمله میکنن، ولی اون پیروز میشه. خلاصه این آقاهه با این اطلاعات میره پیش سلطان و جایزه رو میگیره، بعد میشینه با خودش فکر میکنه که واسه چی باید این ثروت رو با مار تقسیم کنه، سر قرار میره و سعی میکنه با یه بیل اون مار رو بکشه که مار فرار میکنه. یه چند سالی میگذره و دوباره این داستان تکرار میشه و این آقای رمال یاد اون مار میفته و میره سراغش، جناب مار میگه اگر چه من دیگه نباید به تو اعتماد کنم، ولی خب این دفعه هم بهت میگم، سلطان خواب حمله یه دسته روباه رو دیده و تعبیرش هم اینه که یه عده با فریب و حیله میخوان نابودش کنن ولی اون باز هم میتونه از این مخمصه نجات پیدا کنه. باز هم این آقای رمال باشی رفت و جایزه رو گرفت و ایندفعه پیش خودش فکر کرد مار طلا جواهر رو میخواد چیکار، اصلاً همینکه من نمیزنم بکشمش باید بره خدا رو شکر کنه، و این دفعه اصلاً سر قرار هم نرفت. باز یه چند سالی گذشت و دوباره این جناب سلطان یکی دیگه از این خوابهای فراموش شده رو دید و دوباره فرستاد دنبال این رمال معبر، و این آقاهه هم با کمال پرروئی دوباره رفت سراغ اون مار. مار گفت اگر چه آزموده را آزمودن خطاست ولی من یه بار دیگه هم بهت کمک میکنم. ایندفعه سلطان خواب یه گله گوسفند دیده و تعبیرش اینه که همه چی به خوبی و خوشی در حال اجراست و زندگی خوب و راحتی در پیشه. ایندفعه که آقاهه جایزه رو گرفت، پیش خودش فکر کرد ممکنه این سلطان باز هم از این خوابا ببینه، بهتره که دوستی مار رو داشته باشم و این بود که این دفعه به وعده اش عمل کرد. وقتی داشت نیمی از دارائیش رو به مار میداد، مار بهش گفت که ازش ناراحت نیست، چون اون هم تو یه جامعه ای زندگی میکرده و اخلاق و رفتارش تحت تأثیر رفتار کلی جامعه اس. اون دفعه اول، روحیه جنگی و پرخاشجویی تو مردم بود و اون هم رفتار بی منطق و خشنی داشت، در حالیکه دفعه دوم، مردم جامعه همه اش در حال کلاهبرداری از همدیگه و فریب همدیگه بودن و این آقاهه هم این ویژگیها تو اخلاقش ایجاد شده بود و واسه همین بود که به وعده اش به مار وفا نکرد، در حالیکه دفعه سوم، مردم زندگی خوب و عادی و معتدلی داشتن و این آقاهه هم که تو این وضعیت زندگی میکرده، یه تصمیم منطقی و منصفانه ای گرفته بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 21:14  توسط حمید  | 

مشاوره ازدواج




نويسنده: John H.Currier, Pastor
مترجم : سيد رضا حسيني
يكي از اولين چيزهايي كه فرد قبل از ازدواج به آن احتياج دارد شناخت خود است. من اين ابزار را فراهم كرده‌ام، شايد كه به اين امر كمك كند.
چه چيزي يا كسي اول از همه وارد زندگي شما شد؟ اين سؤالي مهم در هر نوع رابطه‌اي است. اگر شما بخواهيد سه فرد مهم در زندگي، سه راه خرج كردن پول(بعد از ازدواج) و سه راه گذراندن اوقاتتان را بنويسيد آنها چه خواهند بود؟ در زير ليستي براي طرفين ازدواج قرار داده شده است با شروع كردن از مهمترين چيزها ليست مربوط به خود را كامل كنيد. اولويتهاي شما در زندگي ميزان وابستگيتان را به مردم تعيين مي‌كند. يكي از مهمترين كارهاي ازدواج عوض كردن وابستگي شما از خانواده‌اي كه در آن رشد كرده‌‌ايد به خانواده جديدي كه با همسرتان مي‌سازيد است. اين تغيير مي‌تواند همانقدر براي شما سخت باشد كه براي خانواده‌‌تان، ولي به هر حال ضروري است و شما و همسرتان بايد واحد خانوادگي خود را توسعه دهيد. همچنين اولويتهاي شما تعيين كننده مسيرها و اهدافي است كه احساس مي‌كنيد در زندگي بايد به آنها برسيد.اين مسيري است كه شما انتخاب كرده‌ايد تا شما را به جايي كه مي‌خواهيد برساند.

افراد مهم در زندگي همسر - افراد مهم در زندگي شوهر
راههاي خرج كردن پول در زندگي همسر- راههاي خرج كردن پول در زندگي شوهر
راههاي همسر براي گذراندن وقت - راههاي شوهر براي گذراندن وقت

آيا شما چيزهاي مشابهي در زندگي مي‌خواهيد؟ اولويتهاي شما در طول سالها همچنانكه رشد مي‌كنيد تغيير خواهد كرد. و اگر شما دو نفر، خوب ارتباط برقرار كنيد متوجه مي‌شويد اولويتهايتان در حال رشد و تغيير در مسير هماهنگي با همديگر است .
ارتباط
«من ارتباط را چتر فراگيري ديدم كه همه بشريت را تحت پوشش و تأثير خود قرار مي‌دهد . وقتي فردي به زمين قدم مي‌گذارد، ارتباط مهمترين عاملي است كه نوع رابطه او را با ديگران و آنچه را كه در جهان پيرامونش براي او اتفاق مي‌افتد تعيين مي‌كند . » ويرجينيا استير
ارتباط خوب هنر ارسال و دريافت پيام است . ما همواره در حال ارسال و دريافت پيام با يكديگر هستيم . حتي وقتي كه نه صحبت مي‌كنيم و نه مي‌نويسيم، در حال فرستادن پيامي از طريق حركات بدن يا چشمهايمان و حتي با نگفتن يا انجام ندادنمان هستيم . يكي از بزرگترين مشكلاتي كه زوجهاي جوان (و حتي گاهي اوقات زوجهاي قديمي) با آن دست به گريبانند، ارتباط است . اين راهي دو طرفه است كه هم به گيرنده و هم فرستنده نياز دارد . مشكل وقتي است كه فقط يكي از اينها هست يا بدتر، هيچكدام نيست .
شما از دو خانواده متفاوت آمده‌ايد . شما روشهاي متفاوتي را براي ارتباط برقرار كردن با ديگران آموخته‌ايد . بعضي افراد از خانواده‌هايي هستند كه بلند صحبت كردن و يا حتي فرياد زدن در طول مشاجرات لفظي طبيعي است، در حالي كه ديگران از چنين رفتاري وحشت دارند زيرا از خانواده‌اي ساكت و آرام آمده‌اند . مهمترين عامل در يك ازدواج خوب ارتباط خوب است . در حالي كه امور مالي، جنسي يا چيزهاي ديگر ممكن است موضوع مشاجرات لفظي، نارضايتي از ازدواج و يا حتي جدايي شوند، ناتواني زوجين در ارتباط برقرار كردن و يافتن راه حل ريشه مشكلات است . بنابراين بايد پيغام درستي را برسانيد .
براي داشتن يك زندگي خانوادگي شاد و پايدار مهمترين چيز اختصاص دادن زمان مفيد به همسراست .تقريبا اغلب مشاهده مي‌شود كه يكي از طرفين اين احساس را دارد كه ديگر براي همسرش مهم نيست . اكنون زمان آن رسيده است كه زماني را يراي شريك شدن با يكديگر كنار بگذاريم (لحظاتي با ارزش را ) و در چيزهايي كه جدا از هم برايمان اتفاق افتاده است در طي ارتباطي خوب شريك شويم .
هميشه به خاطر داشته باشيد كه شريك شما چيزها را متفاوت از شما مي‌بيند، متفاوت يعني نه لزوما «غلط» يا «بد» بلكه فقط متفاوت و شما بايد به اعتقادات ديگران احترام بگذاريد . گوش دادن كليد فهميدن است و عشق كليد حوصله .
در مجموعه سؤالاتي كه فراهم كرده‌ام از شما خواسته‌ام كه عبارات را بخوانيد و سپس سريع پاسخ دهيد «درست» يا «غلط» اولين پاسخ شما بايد جوابتان باشد . هركدام از شما بايد جداگانه به سؤالات پاسخ دهيد و سپس بعد از تكميل مقايسه كنيد .

20 سؤال اول درباره خانواده شما است:
1. سخت‌ترين موضوعي كه مي‌شود در خانواده ما درباره آن صحبت كرد سكس است .
2. در خانوده من وقتي والدينم عصباني مي‌شوند ممكن است به هم صدمه بزنند .
3. من در خانواده معمولا جمله «دوستت دارم» را مي‌شنوم كه ميان افراد خانواده گفته مي‌شود.
4. در خانواده من احساسات هر فرد مهم است و ما تشويق مي‌شويم درباره آنها صحبت كنيم .
5. پدر من ممكن است چيزي بگويد و متفاوت عمل كند .
6. در خانواده من فرياد زدن يكي از راههاي به دست آوردن چيزي است كه مي‌خواهيم .
7. در خانواده من بحث و جدل و دعوا زياد است .
8. والدين من به حرفهايم گوش مي‌دهند و سعي مي‌كنند مرا بفهمند .
9. مادر من مسؤول خانه است و چيزي كه مي‌گويد قانون است .
10. پدر من حرف آخر را در همه موضوعها مي‌زند .
11. در خانواده من احترام گذاشتن به حقوق و عقايد ديگران مهم است .
12. در خانواده من خدا و مسيح(ع) مركز همه چيز است .
13. والدين من ممكن است ساعتها در حالي كه عصباني هستند صحبت نكنند .
14. در خانواده من افراد تشويق مي‌شوند كه آزادانه صحبت كنند .
15. صداقت و هماهنگي مهمترين چيزها در زندگي ما است .
16. خانواده من از بازي كزدن با هم لذت مي‌برند .
17. مادر من هميشه از پدرم تعريف مي‌كند .
18. پدر من هميشه از مادرم تعريف مي‌كند .
19. من زياد مي‌بينم كه پدر و مادرم بعد از جدال، يكديگر را مي‌بوسند .
20. فرياد زدن در برابر يكديگر در خانواده من عادي است .

در سؤالات بعدي بايد پاسخ دهيد كه مي‌خواهيد چگونه با يكديگر ارتباط برقرار كنيد .
1. خيلي مهم است كه تو احساسات مرا بپذيري .
2. من فكر مي‌كنم كه ما بايد بتوانيم بدون درگيري با يكديگر مخالفت كنيم .
3. بعضي اوقات من نمي‌توانم آنچه را كه واقعا فكر مي‌كنم به تو بگويم .
4. من معتقدم كه مجادله براي زندگي خانوادگي مضر است .
5. من معتقدم كه هردوي مرد و زن بايد بتوانند احساسات خود را بيان كنند .
6. من فكر مي‌كنم مي‌توانم با توجه بشنوم .
7. من فكر مي‌كنم اشكالي ندارد درباره زندگي خانوادگيمان با هركس مي‌خواهم صحبت كنم .
8. بعضي اوقات من به فضا احتياج دارم تا بتوانم در مورد چيزي كه درباره‌اش آشفته‌ام صحبت كنم .
9. براي من مشكل است كه در احساساتم شريك شوم .
10. وقتي مشكلي دارم مطمئنم تو آنجا خواهي بود تا به من كمك كني .
11. بلند فرياد زدن مرا ناراحت مي‌كند و وقتي اتفاق مي‌افتد عقب نشيني مي‌كنم .
12. فكر مي‌كنم مشكل است بدون عصباني كردن تو از تو انتقاد كنم .
13. بعضي اوقات من نيارمند زماني براي خودم هستم ولي اين به اين معني نيست كه تورا دوست ندارم .
14. من فكر مي‌كنم بايد بتوانيم حرف همديگر را قطع كنيم و يكديگر را بيازاريم .
15. مشكلترين مسأله بين ما براي حرف زدن مذهب است .
16. من فكر مي‌كنم تو مرتبا حرف مرا قطع مي‌كني .
17. من علاقه‌مند به ميانه‌روي براي حفظ صلح در روابطمان هستم .
18. من دوست دارم درست قبل از زمان خواب درباره موضوعات مهم صحبت كنيم .
19. گاهي اوقات ممكن است من خيلي زورگو و يكدنده باشم .
20. عدم توافق در خانواده مي‌تواند عادي باشد به شرطي كه افراد منصفانه بحث كنند و به تحليل آن بپردازند .
21. براي من خيلي مهم است كه بدانم تو چه احساس مي‌كني يا چگونه فكر مي‌كني .
22. من خيلي نسبت به انتقاد كردن حساسم .
23. من معتقدم كه براي تو خيلي مهم است كه هميشه راستگو باشي .
24. من وقتي عصباني هستم و تو مي‌پزسي اشكال كجاست جواب خواهم داد: هيچي .
25. من فكر مي‌كنم مرد بايد رئيس خانه باشد .
26. براي من خيلي مشكل است وقتي تصميمي گرفته‌ام آن را عوض كنم .
27. من فكر مي‌كنم اشكالي ندارد اسراري را از هم مخفي كنيم .
28. من معتقدم كه تو هميشه حرف مرا قطع مي‌كني و سعي مي‌كني بر من فرمان براني .
29. من فكر مي‌كنم اگر نتواني راه خود را بروي عصبانيت را به من ابراز خواهي كرد .
30. وقتي به من اجازه مي‌دهي به تو كمك كنم به تو احساس نزديكي مي‌كنم .
حال كه به هر دو بخش سؤالات ارتباط پاسخ داده‌ايد وقت آن است كه مقايسه كنيد . وقت آن نيست كه اشكالات يكديگر را بگيريد بلكه وقت آن است كه ببينيد چه وجوه اشتراكي داريد و نقاط قوتي را كه مي‌توانيد بسازيد پيدا كنيد .
پيمان نامه ارتباط
ازدواج نوع خاصي از رابطه است، ميثاقي دائمي است كه بايد در آن صادق، راستگو و بي‌آلايش باشيد .
اول نام خود را در جاي خالي روبروي مسؤوليتها يي كه مي‌پذيريد قرار دهيد . البته شما مي‌توانيد هر نوع تغييري كه مي‌خواهيد به آنها بدهيد تا با روابط شخصيتان هماهنگ شود .

من مي‌فهمم كه ارتباط كليد ازدواج موفق است، بنابراين با مسؤوليتهاي زير موافقت مي‌كنم:
1. من مي‌فهمم كه ارتباط كليد فهميدن است وموافقت مي‌كنم كه تا حد ممكن شفاف و بي‌آلايش باشم .
2. من موافقت مي‌كنم كه زمان خاص مشتركي را براي همراهي با همسرم بيابم تا توجهم را تنها متوجه او كنم
3. وقتي چيز مهمي براي بحث كردن وجود دارد، من موافقت مي‌كنم كه تلويزيون و ديگر عوامل حواس‌پرتي را خاموش كنم و تمام توجهم را به همسرم اختصاص دهم .
4. من موافقت مي‌كنم كه در افكارم بي‌آلايش و صادقانه با همسرم شريك شوم و براي او اين امكان را فراهم كنم كه در افكارش بي‌آلايش و صادقانه با من شريك شود .
5. من موافقت مي‌كنم كه در احساساتم بي‌آلايش و صادقانه با همسرم شريك شوم .
6. من موافقت مي كنم كه شنونده متوجهي باشم .
7. من موافقت مي‌كنم كه هيچگاه نام روي همسرم نگذارم ، او را آزار ندهم و به او نگويم دوستت ندارم .
8. من موافقم كه عدم توافق در بعضي موارد اشكالي ندارد .
9. من موافقت مي‌كنم نسبت به آنچه مي گويم و انجام مي‌دهم مسؤوليت پذير باشم .
10. من موافقت مي‌كنم كه هيچگاه برا ي تو صحبت نكنم مگر اينكه با تو مشورت كرده باشم .
11. من موافقت مي كنم كه در برابر تو صادق باشم .
12. من موافقت مي‌كنم كه در هر روز زندگيت تو را در آغوش بگيرم .
13. من موافقت مي‌كنم كه در هر سالگرد ازدواجمان زماني را با تو بگذرانم .
14. من موافقت مي‌كنم اگر به هر دليلي روابط ما با مشكل جدي مواجه شد همراه با تو براي گرفتن كمك حرفه‌اي مراجعه كنم .

من با اين پيمان‌نامه ارتباط موافقت مي‌كنم زيرا تو را دوست دارم و به تو احترام مي‌گذارم و فقط بهترين راه براي خودمان در زندگي زناشويي مي‌خواهم . امضاء
چه كسي چه كار كند؟
اين بخش به اين موضوع كه «چه كسي چه كار كند؟» مي‌پردازد . به اين موضوع مي‌پردازد كه به نظر شما چگونه مسؤوليتهاي زندگي تقسيم مي‌شوند . حتي اين كارهاي كوچك هم مهم است . به يكديگر اجازه دهيد كه بدانيد چه كارهايي از ديگري انتظار داريد كه انجام بدهد . بعد از جواب دادن به اين سؤالات و مقايسه جوابها بايد به دلايل بپردازيد و سپس تصميم بگيريد كه چه كسي چه كار كند .

كليد سوالات اين خواهد بود هِِ:همسر، ش: شوهر، هر: هردو، هيچ: هيچكدام .
1. خريد خواروبار .
2. نگهداري از فرزندان وقتي مريضند .
3. انتخاب بيمه .
4. انتخاب برنامه تلويزيوني .
5. مرتب كردن باغچه .
6. كمك به بچه‌ها در تكاليف مدرسه .
7. تعمير وسائل خانه .
8. رئيس است .
9. انجام در آغوش گرفتن د رخانواده(؟)
10. انتخاب مسجد .
11. بيرون گذاشتن زباله‌ها .
12. آماده كردن رختخوابها .
13. انتخاب خانه .
14. انجام فعاليتهاي اجتماعي .
15. اتو كردن .
16. انتخاب محل مسافرت .
17. كار براي درآمد خانه .
18. جارو كردن خانه .
19. سالم نگهداشتن ماشينها .
20. شستن ماشينها .
21. چيدن اساسيه منزل .
22. خريدن لباس .
23. غذا پختن .
24. لباس خريدن.
25. انتخاب فعاليتي براي سرگرمي .
26. . تنظيم بودجه و پرداخت صورتحسابها

اهميتهاي پول
يكي ديگر از زمينه‌هايي كه باعث مشكلات زيادي در ازدواجها مي‌شود پول است – خيلي زياد است، خيلي كم است، چگونه خرج شود و چه كسي آن را خرج كند، احساس ما درباره آن چيست؟ چه‌قدر مهم است ؟ طرز برخورد شما با پول به تعاليم مذهبي و مبدأ خانوادگيتان بستگي دارد . ميثافهاي جديد مسأله پول را بيشتر از ديگر مسائل – به استثناي فرمانروايي خدا – مورد بحث قرار مي‌دهد . پيام كتاب مقدس درباره مسائل مالي شفاف است . ما بايد به مردم عشق بورزيم و از اشياء استفاده كنيم نه اينكه به اشياء عشق بورزيم و از مردم استفاده كنيم . كتاب مقدس به ما مي‌اموزد كه بايد مباشران خوبي براي پولمان باشيم و آن را خردمندانه خرج كنيم . ما نبايد اشياء را بيش از ارتباطها بياندوزيم زيرا دل ما جايي است كه اندوخته‌هايمان باشد . بزرگترين گنجينه‌اي كه شما مي‌توانيد داشته باشيد رابطه‌تان با خدا و همراهي است كه انتخاب كرده‌ايد.
شبيه همه ديگر زمينه‌ها در رابطه زناشويي، ارتباط شما در زمينه‌هاي مالي اساسي است . پول چيزي جز وسيله‌اي براي مبادله نيست اما استفاده از آن باعث پيچيدگيهاي احساسي زيادي مثل عشق، قدرت،‌ روابط خانوادگي و ثروت شخصي مي‌شود . براي برخي افراد كنترل كردن پول در خانواده به معني قدرت داشتن او در خانواده است، پول براي شما به چه معنا است؟
بسياري از ما چيزهاي كمي درباره مديريت پول آموخته‌ايم . اما بسياري از مشكلات مالي ما با شناخت از آموخته‌هاي كتاب مقدس درباره مديريت پول قابل جلوگيري است . به خدا اجازه دهيد كه استانداردهاي زندگي شما را در زمينه عشق و روش استفاده از پول تعيين كند . طرحي ساده و انعطاف پذير براي برنامه‌هاي مالي خود بريزيد تا به كمك آن به اهداف و اولويتهايي كه با همديگر تعيين كرده‌ايد برسيد . به خاطر داشته باشيد كه اين طرحي مشترك است
روش ساده‌اي براي ثبت محلهاي خرج درآمد ابداع كنيد . با يكديگر طوري ارتباط برقرار كنيد كه احساس كنيد با هم داريد براي يك هدف مشترك كار مي‌كنيد، ارتباط برقرار كردن اساسي است . تصميم بگيريد كه چگونه از كارتهاي اعتباري استفاده خواهيد كرد . حدها را تعيين كنيد و يك فرد بد استفاده كننده از كارتهاي اعتباري نباشيد . به طور شفاف بودجه‌تان را بين اهداف، اولويتها و ايجاد تغيير در خانواده تقسيم كنيد .

مجموعه سؤالات زير به شما كمك مي‌كند كه از احساسات و اولويتهاي يكديگر در مورد پول آگاه شويد .
1. من فكر مي‌كنم اعلام كردن ورشكستگي اشكالي ندارد .
2. به نظر من مهم است كه برنامه‌اي يراي هزينه‌ها داشته و سعي كنيم آن را رعايت نماييم .
3. من دقيقا مي‌دانم كه چه دارايي‌هايي را بايد بخرم .
4. من معتقدم كه بايد روزنامه‌ و ديگر چيزها را بازيافت كنيم .
5. به نظر من مهم است كه همسر، اعتباري به نام خودش داشته باشد .
6. كارتهاي اعتباري بايد هرماه تسويه حساب شوند .
7. همه پول ما بايد يك جا جمع شود و مشتركا خرج گردد .
8. به نظر من مهم است كه ما حسابهاي بانكي شخصي داشته باشيم .
9. به نظر من ما بايد ليستي مرتب از خواسته‌هايمان داشته باشيم .
10. مسافرت از پس انداز كردن پول مهمتر است .
11. من براي خريدن خانه حاضرم قرض كنم .
12. من فكر مي‌كنم بايد كسي باشم كه پول را كنترل مي‌كند .
13. من همه حسابهايم را تا ريال آخر تسويه مي‌كنم .
14. من فكر مي‌كنم پس‌انداز كردن براي آينده مهم است .
15. به نظر من قمار اشكال ندارد .
16. براي من مهم است كه پولي داشته باشم كه براي خرج آن لازم نباشد به تو حساب پس بدهم .
17. من از دوستانم پول قرض نمي‌كنم .
18. مردان هميشه بايد درآمدي بيشتر از زنان داشته باشند .
19. مرتب پول خواستن از تو، مرا ناراحت مي‌كند .
20. من فكر مي‌كنم بايد بتوانم به دوست يا خويشاوندي پول قرض بدهم بدون اينكه از تو سؤال كنم .
21. وقتي ما به اندازه كافي پول براي رفع نيازهايمان داريم با تو بودن براي من از به دست آوردن پول بيشتر مهمتر است .
22. به نظر من مهم است كه حداقل ده درصد درآمدمان را به مراکز خیریه هديه كنيم .
23. به نظر من مردان نقش اصلي را در برآورده كردن نيازهاي خانواده دارند .
24. من مي‌خواهم حداقل هر هفته يك بار در رستوران غذا بخورم .
25. من مي‌خواهم كه ما هميشه مطابق آخرين مدي باشيم كه مي‌توانيم به دست آوريم .
26. من فكر مي‌كنم در صورت نياز، ما بايد به والدينمان در سنين بالا كمك كنيم .
27. من فكر مي‌كنم تمام سرمايه‌گذاريهاي خانواده را بايد شوهر انجام دهد .

روابط جنسي
لمس كردن يا در آغوش گرفتن چيزهايي نيستند كه شما بايد انجام بدهيد آنها كارهايي هستند كه بايد انجام بدهيد تا عشقتان را به يكديگر نشان دهيد . با توجه به اينكه ما مي‌دانيم كه روابط خوب براي ازدواج خوب لازم است، چيزي كه به نظر مي‌رسد حداقل زمينه ارتباط ما باشد روابط جنسي ما است .
هيچ كس چه زن و چه مرد نمي‌تواند ذهنها را بخواند . براي برآورده كردن نيازهاي يكديگر هر كدام از شما بايد بتوانيد خود را راحت و صادقانه در تمام زمينه‌هاي ارتباطتان توضيح دهيد .
سالها جامعه ما سكس را چيزي فرض مي‌كرده كه نبايد درباره آن صحبت شود . اگر از سكس صحبت مي‌شده هميشه د رحالتي همراه با خجالت، فكاهي يا خشن بوده است، يا به عنوان يك وظيفه از آن صحبت شده، چيزي فقط مجبوريد كه آن را انجام دهيد.
ارتباط جنسي شما چيزي فراتر از آميزش ساده است آميزش بدون آزادي براي مشاركت و بدون لذت بردن هنوز رابطه جنسي نيست . آنگاه است كه يك وظيفه ميِ‌شود
مهم است كه بدانيد خدا ديدگاه بسيار رفيعي درمورد تمايلات جنسي ما دارد . اين را كتاب مقدس مي‌آموزد . در فصل اول كتاب پيدايش، خداوند زن و مرد را براي همديگر خلق كرد و ظرفيت عاشق و معشوق شدن را در آنها ايجاد كرد . خداوند روابط جنسي ما را متبرك كرده است
بنابراين نيازهايتان را بفميد، چه چيزي شما را خوشحال و راضي مي‌كند . درباره حالات و تكرارها و اينكه كجا بايد لمس شود و كجا نه صحبت كنيد . به همديگر اين آزادي را بدهيد كه خود را توضيح دهيد . از تفاوتها لذت ببريد . نيازهاي همسر شما بيان مناسب بودن يا نبودن شما نيست . وقتي شما نيازهاي او را پذيرفتيد شما آنطور كه همسرتان مي‌خواهد با او ارتباط برقرار مي‌كنيد . مهم است كه بدانيد اگر شما به روابط جنسي علاقه‌مند هستيد نبايد از آن به عنوان حربه يا جايزه استفاده كنيد .
كليد كسب رضايت جنسي گذراندن زماني براي ارتباط برقرار كردن در طول عشقبازي است . اين روندي مرحله به مرحله و با نشانه است . آمادگي راهنمايي كردن و راهنماي شدن به سمت كسب خشنودي بخشي از اين روند است، مهمترين راز در خشنودي جنسي خشنود كردن شريكتان است . اگر همراهتان را خشنود كنيد او نيز شما را خشنود مي‌كند . اگر هردوي شما چنين چيزي را در ذهن داشته باشيد آنگاه همه چيز خوب پيش مي‌رود . شما مي‌فهميد كه چه بايد بكنيد و چه نبايد،ا چه كاري خوشايند است و چه كاري نيست .
مجددا در زير ليستي از عبارات است كه براي شما درست يا غلط است . آنها را تنها، جواب بدهيد و سپس براي مقايسه گرد هم آييد . به ياد داشته باشيد الآن

زمان خجالت كشيدن يا تهمت زدن نيست . اكنون زمان ارتباط برقرا كردن با يكديگر از طريق عشق است .
1. در ازدواج ما، زن هميشه بايد آماده برآورده كردن نيازهاي جنسي همسرش باشد .
2. اگر من در طول ارتباط جنسي كاري كردم كه ناخوشايند بود از همسرم انتظار دارم كه به من بگويد .
3. من مي‌خواهم كه همسرم را خوشحال كنم بنابراين بي‌آلايش و صادقانه صحبت مي‌كنم .
4. به نظر من مهم است كه بدنمان تميز باشد .
5. من فكر مي‌كنم بعضي فعاليتهاي جنسي ناپذيرفتني است .
6. من اعتقاد دارم كه بيشتر دانستن درباره نيازهاي جنسي همسرم در غني كردن ارتباط جنسيمان پس از ازدواج مؤثر است .
7. من معتقدم ما بايد ارتباط برقرار كنيم پس بايد بدانيم كه چه چيزي برايمان خوشايند و چه چيزي ناخوشايند است .
8. من مثل يك بچه از نظر جنسي دست نخورده‌ام .
9. به نظر من مهم است بعد از يك روز جدايي همديگر را عاشقانه ملاقات كنيم .
10. من اندكي از سكس مي‌ترسم .
11. به نظر من براي زن اشكالي ندارد كه مرد را در مسيري كه او را خوشنود مي‌كند هدايت نمايد .
12. به نظر من روابط جنسي خارج از ازدواج در حالي كه همسرم آنها را نمي‌داند اشكالي ندارد.
13. من معتقدم اگر همسرم از كارهاي جنسيي كه من انجام مي‌دهم راضي نباشد به هر حال مي‌توانم آنها را ادامه دهم .
14. من معتقدم كه كتابها و فيلمهاي شهوت‌انگيز براي زندگي زناشويي سالم، مضر است .
15. من از اظهار علاقه (جنسي) در جمع لذت مي‌برم .
16. من بايد وزن كم كنم .
17. براي زنان اشكال ندارد كه فعاليت جنسي را آغاز كنند .
18. من از بوسيدن و در آغوش گرفتن عاشقانه لذت مي‌برم .
19. مردان درباره اينكه چگونه همسرشان را خوشنود كنند بيشتر از زنان مي‌دانند .
20. من معتقدم اين وظيفه مرد است كه فعاليت جنسي را كنترل كند .
21. من دوست دارم كه گاهي اوقات بدون انجام آميزش، رابطه داشته باشم .
22. من وقتي برهنه هستم خجالت مي‌كشم .
23. من تظاهر به ارگاسم (برانگيختگي جنسي ) خواهم كرد .
24. من درباره اينكه واقعا چگونه همسرم را از نظر جنسي خوشنود كنم گيج هستم .
25. من مبتذل صحبت كردن را در طول سكس دوست دارم .
26. سكس فقط بايد در حالاتي مورد تأييد مذهب صورت پذيرد .
27. من اگر از نظر جنسي خوشنود نشوم آن را ابراز نخواهم كرد .

اميدوارم اين مقاله به شما در داشتن ازدواجي محكم و صادقانه كمك كند. البته سؤالات بسيار زياد ديگري هم هست كه قبل و بعد از ازدواج براي شما ايجاد مي‌شود. اگرچه اگر به ياد داشته باشيد كه ارتباط مسأله كليدي است همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 13:47  توسط حمید  | 

زن... مرد... احترام


سلام . نه عادت دارم و نه خوشم میاد که مطلب کپی کنم بیشتر ترجیح میدم اگه مزخرف هم میگم حرف خودم باشه ولی خب این مطالب ممکنه برای بعضی عزیزان مثمر ثمر باشه کی میدونه شاید بالاخره فهمیدیم با این جنس لطیف چطور باید کنار بیایم. . ببینیم ساناز خانوم دیگه چی میفرمایند........

آقايون گرامي….يكي از چيزهايي كه بعضي از شما ها بايد حتماً به آن توجه كنيد احترام به همسر و تشكر از وي ميباشد.آقايان عزيز…شما هدفتون از ازدواج پيدا كردن يك شريك و مونس بوده و نه يك نفر كه كارهاي شخصيه شما رو انجام بده…
مرد حسابي زن گرفتي ، كلفت كه نيووردي كه….من خفه شدم بستكه گفتم:آقايان وظيفه ، كلمه درستي نيست…همسرتون يه تعداد از كارها رو به عهده گرفته تا خبر مرگت بتوني بري بيرون كار كني و نگران امور خونه نباشي…همين….
ميميري مياي خونه يه تشكر از همسرت بكني؟؟؟….تلفن ميزني خونه ميگي چيزي نمي خواي؟؟ تو دلت هم به خودت ميگي عجب مرد خانواده دوستي هستي…آخيش..نگراني كم و كسري نداشته باشي….من بميرم برات الهي……كارد تو اون شيكمت بخوره حداقل بعد كه ميگي ناهار چي داري يه تشكرم بكن…..نميميري …
يكم با همسرتون صميمي باشيد….بدونين كه رئيس بازي در آوردن مسخره ترين شيوه همسرداريه…..آخه پسر تو كدوم كتاب نوشته كم حرفي،عين برج زهرمار شدن و امثالهم نشانه مرديه؟؟؟…يعني واقعاً يه تشكر باعث ميشه هيبت يه مرد بريزه؟؟؟..
يعني چي ميگي نمي خوام دم دربياره؟؟!!!نبايد پاشو از گليمش درازتر كنه؟؟!!!…نكبت..اين طرز تفكر احمقانه رو كي تو كلت كرده؟؟؟…
آقايان جواني كه قصد ازدواج داريد و همسرداري هم براتون مهم نيست…حداقل بدونيد كه طرز تفكر 100 سال پيش ديگه منسوخ شده…شيوه ارتباطيه پدران ما داراي نقاط ضعفي بوده كه بايد بر طرفش كنيد..مطمئن باشيد در صورت صميمي بودن با همسرتان چيزي جز ايثار دريافت نمي كنيد..او بارها از شما بخاطر صداقت و رفتار منحصر به فرد شما ازتون تشكر
خواهد كرد…
آقايان…در بين جمع خانوادگي از همسر ايراد گرفتن شيوه انتقاد كردن نيست..تو رو خدا اين كار رو نكنيد….اصولاً در مباحث تاكتيك عنوان مي شود كه در مجالس و اجتماعات در يك لحظه بروي همسرتان خيره شويد و رمز كلامي و يا اشاره اي را كه با هم داريد رد و بدل كنيد.او متوجه ميشود كه در همه جا شما به او توجه خواهيد كرد…همسر شما پرواز خواهد كرد…آنوقت شما چرا توي ذوقش ميزنيد؟؟..خيلي از مسائل را شما حتي نبايد به نزديكانتان بگوييد….
آقايان….احترام به همسر باعث احترام به خودتون ميشود…وقتي كه در ازاي لطفي يا به ازاي كاري شما با احترام و تشكر به همسرتان پاداش ميدهيد مطمئن باشيد كه وي بال بال ميزند تا دوباره كاري براي شما بكند…وقتي با صداقت و صميميت با همسرتان حرف مي زنيد و به او فرصت ارائه مي دهيد همسرتان احساس آرامش خواهد كرد و شما را يك پشتوانه خواهد ديد…اينكه شما را يك پتك ، يك مترسك يا يك سد ببيند برازنده شما نيست…چرا با انجام ندادن يك توصيه ساده زندگي را تلخ ميكنيد؟؟
……به همسرتان احترام بگذاريد تا آنها به شما ايثار پاداش دهند……..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 20:9  توسط حمید  | 

زن... مرد... مشاجره...

بدون شرح ........



يكي از مسائلي كه بين زوجين اتفاق ميافتد مشاجره مي باشد…اين مورد در زماني آغاز مي شود كه يكي از طرفين قادر به تاييد مسئله اي نباشد و در نتيجه كار بالا گرفته و موارد ديگر در جهت امتياز گيري مطرح ميشود….زنها و مردها هر كدام شيوه هاي متفاوتي براي حمله و دفاع دارند….
آقايان در اين مواقع از حربه ضربه ناگهاني استفاده مي كنند…آنها سريعاً به ستاد فرماندهي خود اعلام آماده باش كرده و به ناگهان سيستم موشكي فعال شده و به سمت مواضع همسر بدون در نظر گرفتن هدف حمله ميكنند.آنها با فرياد و خشم و تهديد باعث عقب نشيني موقت همسر ميشوند.آقايان هميشه از ضربات كوتاه و سريع استفاده مي كنند و با يك حمله كار را تمام شده به نفع خود ميبينند و با لبخندي حاكي از پيروزي همه چيز را فراموش مي كنند….
در آن طرف صحنه زنها هستند كه تاكتيك جنگي آنها جنگ فرسايشي مي باشد.آنها در ابتدا عقب نشيني ميكنند ولي هيچ چيز را فراموش نمي كنند بعد با تك تير اندازهاي خود با ضرباتي كم ولي كاري پدر صاحاب بچه رو در مي آورند.آنها هرچقدر كه لازم باشد جنگ را ادامه ميدهند و خود را در دراز مدت برنده ميدانند…
خانمها بايد بدانند كه زماني مرد داغ ميكند كه احساس كند شما نقطه نظرات وي را قبول نداريد و به او اعتماد نميكنيد…ريشه خيلي از اين مسائل نيز در نحوه گفتار شماست كه بگونه ديگري براي مرد تفسير ميگردد….شما كافيست كه جاي كلمات را عوض كنيد…مثلاً بجاي بايد اين كا ر را انجام بدي بگوييد نظرت در مورد انجام اين كار به اين شيوه چيه؟؟…در نتيجه به مرد احساس خود كارشناس بيني دست ميدهد و عمراً با شما مشاجره نميكند…اگر بتوانيد اين مسئله را بروي همسرتان القاء كنيد كه مخالفت شما به معني زير پا گذاشتن ارزشها و نظريات شوهرتان نيست بعيد ميدانم بسادگي بين شما مشاجرهاي در گيرد….
آقايان هم بايد بدانند كه زن اگر احساس كند در كلام شما صداقت و صميميت وجود ندارد و حس كند كه بتنهايي براي خود مي بريد و ميدوزيد و او در حاشيه قرار دارد روزگارتان را سياه ميكند…آقايان..زنها به گونه ديگري حرف ميزنند..اين 67 مرتبه… آنها خيلي مواقع احساسات ساده و زودگذرشان را بيان ميكنند و اين دليل بر مقصر دانستن شما نيست…بعضي مواقع هم خدا وكيلي بيخود پيله ميكنيد…غرور اجازه نميده كه از خر شيطون بياين پايين .سه پيچ گير ميدين و پافشاري ميكنين…اين غرور رو بعضي مواقع تعطيلش كنين اشكالي نداره..بعضي ها هم كه تا تقي به توقي ميخوره هارت و پورت و داد و بيداد راه مي اندازن!!! آخه اينكه زنت جرئت نكنه حرف بزنه يعني تو خيلي آدم قاطعي هستي؟؟…ريدي…
اگه نميخواستي حرف بزنه ميرفتي يه زن لال ميگرفتي بدبخت…بدونين كه هرچه زن با آرامش و راحتي بيشتري حرف بزند بيشتر مطمئن ميشود كه حرفهايش درك شده اند….آقايان اين اعتماد رو به همسرانتون بديد…....نترسين ...فكر نكنين اينجوري ديگه مرد نيستيد....واقعاً متاسفم برات اگه مردي رو اين شكلي ميبيني ....
شيوه آقايان بعد از دعوا شيوه جنگ سرد است.آنها سريعاً يوبس ميشوند و چت مي كنند.ديگر حرف نمي زنند و مسئله را نيز حل نميكنند.ادا در مي آورند و همسر خود را با عدم ابراز مهر و محبت و علاقه مجازات مي كنند تا شايد همسر كوتاه بيايد و يك شبه پيروزي شكل بگيرد.
شيوه خانمها بعد از دعوا شيوه آرامش فعال مي باشد.آنها سريعاً براي جلوگيري از مسائل پيش رو تغيير موضع داده و به شكلي رفتار مي كنند كه انگار هيچ اتفاقي نيافتاده…آخيش….نازي….اينجوري تمام موارد را در خود ميريزند و كم كم باكشان را پر ميكنند و دقيقاً مدتها بعد با يك جرقه ساده و در كمال تعجب مرد عين يك بمب اتمي منفجر شده و همه جا را با خاك يكسان ميكنند…..
در جريان اختلاف مردها عموماً از نحوه بيان همسرشان چيزي شبيه به مبارزه طلبيده شدن حس ميكنند و در نتيجه اين عامل مسخره ،اثبات حق و غرور پيش مي آيد و يك درخواست ساده به امر و نهي تبديل مي شود.زنها نيز با مطرح كردن احساسات منفي خود اين شبه را براي مرد بوجود مي آورند كه او مقصر است.در نتيجه به وضع موجود گه زده ميشود و يك بحث ساده به مجادله تبديل ميشود…
نكته جالب اينجاست كه هرچه زن و مرد به هم نزديكتر باشند حساسترند چون زرتي صورت را به حساب عدم علاقه ميگذارند!!!آقايان بايد بدانند كه در صورت ناراحتي همسرشان از موردي نبايد شروع به توجيه كنند بلكه بايد مثل بچه آدم به همسرشان حق ناراحتي بدهند و در صورت مقصر بودن از وي عذر خواهي كنند.اين عذرخواهي براي زنها معني من اشتباه كردم را نميدهد بلكه يعني من احساسات تو را درك كرده ام….
زنها نيز بايد بدانند غالباً وقتي لحن آنها عوض ميشود جنگ جهاني آغاز ميشود…زنها عموماً به در ميزنند كه ديوار بفهمد .آنها وقتي به سردي و با لحن بي اهميتي با مرد حرف ميزنند در واقع مي خواهند بصورت غير رسمي مرد را بسوي خود فرا خوانند تا وي سعي كند دوباره همسرش را بدست بياورد و در نتيجه اين تلاش زن مطمئن ميشود كه همسرش هنوز دوستش دارد!!!
ولي اين حركت براي آقايان يعني: قيافت ديگه برام 2 زار نمي ارزه!!!!برام ارزش پشگل هم نداري!!!برو ديگه نمي خوام ببينمت…ايكبيري…!!!!
آقايان بياد داشته باشند : زنها فقط وقتي دلايل شما را مي پذيرند كه به آنها حق ناراحت شدن بدهيد و به احساسات آنها اهميت بديد..
خانمها بدانند:هيچ وقت با سرزنش و ملامت به اصطلاح مرد را ادب نكنيد بلكه ضمن تاييد قابليتهاي وي با او مخالفت كنيد…

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 23:5  توسط حمید  | 

زن... مرد... نحوه درخواست و تقاضا کردن

 و باز هم ساناز خانوم میدرخشد .........حرفاش به دل من نشست ولی خب اصلا دوست ندارم همچین خانومی همسرم باشه . این وحشتناکه که زن اینطوری مردا رو بشناسه    

 بسیاری از زوجین هنگام درخواست چیزی  كار آنان به مشاجره مي انجامد و طرفين هركدام سي هزارتا فكر چرت و پرت براي خودشان مي كنند…
اولين نكته اي كه بايد توجه كنيد زمان درخواست است.وقتي كه همسرتان روي موضوعي دقيق شده عمراً انتظار نداشته باشيد كه به تقاضاي شما فوراً پاسخ دهد.مخصوصاً مردها وقتي روي موضوعي تمركز ميكنند ورودي هاي مغزشان را مي بندند و فقط پردازش ميكنند و اگر بخواهيد زوري بازشون كنيد و از حس درشون بياريد مطمئناً يه چيزي بهتون
مي پرونن!!!اونها اين مواقع جداً شوخي ندارند.
آقايون هم خواهشاً بدونن كه اگه حرف نزنن خيلي بهتره تا با هان ، هون ، چيه؟ و يك مشت بله و چشم الكي پاسخ بدن..همينطور خانمها توجه كنند كه خدا وكيلي ميزان عشق همسرشان هيچ ربطي به پريدن يا نپريدنش از روي مبل در هنگام كمك خواهي شما ندارد!!!..
نكته بعدي لحن شماست.اگر مرد احساس كند كه در لحن شما دستور نهفته است جونتون رو نوك لبتون مياره تا كار كنه!!
او ديگر زيبايي كلمه براش مهم نيست..شما دستور داده ايد ..مردها دوست دارند اگر كاري برايتان ميكنند در نهايت قدرت و ابهت باشد.ولي اگر حس كنند كه شما امر ميكنيد و آنها كوچك شده اند به نظر من زور مفت نزنيد!!توپ هم تكانشان نخواهد داد…پس دستور نديد..
مورد بعدي اينكه حالا كه داره يه كاري ميكنه هي توضيح واضحات نديد لطفاً!!…مثلاً وقتي داره سطل آشغال رو ميبره دم در هي نگين..بپا نريزي…چكه نكنه..كيسه پاره نشه..اينجوري فكر ميكنه شما مامانش هستيد نه همسرش!!..حالا خدا وكيلي گربه اومده كيسه رو پاره كرده دم در كثيف شده اون بيچاره چه گناهي داره نق به اون مي زني؟؟؟.آقايون هم بدونن كه منظور خانمها از توضيح اضافي اين است كه شما اهميت موضوع را بدانيد..اونها فكر ميكنن اينجوري دارن كمك ميكنن…فكر نمي كنن شما دست و پا چلفتي هستيد…اگه اين فكر و ميكردن صد سال سياه زنتون نمي شدن!!!..خيالتون تخت…
مسئله بعدي اينكه خانمها لطفاً درخواستتون رو كوتاه و صريح بگيد…مثلاً نگوييد…واي از صبح تا حالا ميوه ها تو صندوق عقب ماشين جا مونده….اين براي مردها يك جمله خبري توام با تقصير از جانب آنها تفسير ميشود نه يك درخواست…كافيست بگيد لطفاً ميوه ها رو از تو ماشين بيار…به همين سادگي…صريح و راحت…كشتين خودتونو…!!
يه مسئله ديگه اينكه از كلمه ميتوني استفاده نكين..بعضي ها هم ميخوان مؤدبانه ترش كنن ميگن آيا ميتوني فلان كار رو انجام بدي؟؟اونوقت بيشتر قهوه ايش ميكنن….اين براي مردها يعني اگه ميتوني پس وظيفته كه انجام بدي(اجبار) اگه نمي توني هم كه يه فكري خودم ميكنم (ضعف)…چرا راحت از كلمه لطفاً استفاده نميكنين…صريح باشيد…سخته براتون بگين ممنون ميشم كه برام فلان كارو بكني….حالا يه امتحان كنين ببينين چقدر فرقشه….
.در ادامه مبحث ديروز بايد بگم كه نكته بعدي و اصلي ترين مورد براي انجام كار از سوي مردان اين است كه آنها در جواب منفي دادن آزاد باشند.معمولاً زنها وقتي مي خواهند خواسته اي را مطرح كنند از قبل جواب آن را پيش بيني ميكنند و سعي ميكنند يه جوري مرد را لاي منگنه بگذارن.بعضي از زنها هم كه حساسترند وقتي از قبل حس كنند كه بله قراره كلي خواهش تمنا كنند و بعد هم جواب نه بشنوند اصلاً زكل بيخيال قضيه ميشوند!ولي بعدش بدون اينكه سوالي كرده باشند از يك جواب احتمالي ناراحت شده وحرص ميخورند.در نتيجه شوهر از همه جا بي خبر رو الكي ميچزونن!!..
خانمهاي عزيز….تمرين كنيد معني اصلي كلمه نه رو بفهميد..باور كنيد كلمه نه كه در فرهنگ لغات زنها با كلمه گودزيلا هم معنيه هيچ ربطي به ميزان عشق و علاقه همسرتون به شما نداره…وقتي همسرتون در حال ديدن تلويزيونه و شما تقاضايي ميكنيد مسلماً بايد پيش بيني جواب نه رو هم بكنيد چون در غير اين صورت 2 تا كنايه شما ميزني 2 تا هم اون، ميشه جنگ جهاني…شما فقط كافيه در جواب كلمه منفي بگيد : بسيار خوب….اما نه با لحني كه معنيه خب حالا باش تا كمت بذارم يا صبر كن باباتو در ميارم رو بده….بلكه يعني ok . من ميفهمم كه شرايطت به هر دليلي براي اجابت خواسته من مسائد نيست و اين جواب منفيه تو هيچ تاثيري رو عشقم به تو نمي ذاره…يعني آخر منطق مثلاً…به عبارت ساده يك بسيارخوب عاشقانه….بميرم الهي…
اتفاقي كه مي افته اينكه %90 خواسته شما رو بعد از انجام كارش در اولويت قرار ميده ! اصلاً خودش ممكنه پيشنهاد بده كه : خوب خانم من چيكار بايد بكنم؟؟…ولي در حالت معمولي مردها خيلي ملوس آن را فراموش ميكنند يا خيلي ريلكس پشت گوش مي اندازن (به خدا دليلش مرض نيست در مباحث بعدي ميگم دليلشو..)…حالا اينجوري بهتره يا اصلاً انجام ندن؟؟

مورد بعدي اينكه شما معمولاً گاهي بعد از درخواست غرغر ميشنويد…زنها معمولاً غرغر را بمعنيه: نميخواد كار كنه منت ميذاره ..بونه مفت مياره ..معني ميكنند در حاليكه غرغر يعني : من مشغول يه كار ديگه هستم ولي با اينكه تمركزم به هم ميخوره كار شما رو انجام ميدم چون اون هم كار مهميه….مردها اگر بدونن كه كار شما مهم نيست همون اول ميگن نه…پس غر كه ميزنن يعني ميدونن مهمه…آنها صرفاً از غرغر اعلام وضعيت كاري ميكنند ولي خوب به زبان شيرهاي يوناني قبل از ميلاد مسيح!!!!
زنها فكر مينن غرغر يعني : ا ا ا ه …تو هم وقت گير اوردي؟؟..اصلاً نميخوام انجام بدم….در نتيجه ملاج مرد را هدف گرفته و با كلمات نظير :خوب بابا اصلاً ولش كن …نخواستم…انتظار نداشتم (مثلاً كلي با كلاس) و امثالهم شليك ميكنند…..اما.. بهترين كار اينه كه زنها در اين مواقع فقط سكوت كنن…همين …سكوت مطلق…غرغر مرد يعني آماده شدن براي انجام كار شما پس هيچي نگين كه فكر كنه شما بهش امر ميكنين.. مهمترين و آخرين نكته اينكه…حتماً بعد از انجام كار با مهرباني ازش تشكر كنيد….اين كارو يك دستور اساسي بدونين…البته ميل خودتونه اگه مي خواين دفعه بعد واسه يه كار نصفه جونتون كنه تشكر نكنين…..

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 22:45  توسط حمید  | 

زن... مرد... درك نياز


سلام مجدد. دیدم بی انصافیه بدون ذکر منبع باشه همین قدر بگم این مطالب اتشین از خانمی به نام سانازه


زنها همواره بطور غریزي فكر مي كنند كه براي حمايت شدن نبايد درخواستي بكنند چون آنها بطور ذاتي نسبت به كسي كه دوستش دارند بي وقفه محبت مي كنند.هرچقدر كسي را بيشتر دوست داسته باشند بيشتر خود را برايش هلاك مي كنند.آنها ابراز عشق را يك امر خواستني نمي دانند چون ذاتاً خودشان روزانه كيلو كيلوي آن را در طبق اخلاص گذاشته و تقديم به شوهران نمك نشناسشان ميكنند!!!
با اين ديد هر زني فكر مي كند كه شوهرش نيز اگر او را دوست دارد بايد بدون درخواست وي عشق خود را ارزاني كند..بعضي از زنها حتي گاهي خود را لوس مي كنند و تظاهر به عدم نياز به عشق مي كنند در حاليكه دلشان مثل سير و سركه ميجوشد و ميخواهند بدانند شوهر عاشقشان خود را به چند تكه تقسيم ميكند!!
در اين مواقع مردها خيلي مسخره عمل ميكنند…يعني در واقع هيچ عملي نميكنند!!!چون ذاتاً تا از مردي تقاضايي نشود عمراً از جايش تكون نمي خورد…از طرفي خانمها بدليل علاقه وافر و حس فداكاري شروع به سرويس دهي بي وقفه ميكنند تا شايد مرتيكه لندهوور ،يكم به خودش بياد…اما افسوس كه در اون لحظات مردان به اين فكر ميكنند كه: عجب شوهران توپي هستند چون همسرانشان اين همه برايشان چقلتپ ميكنند . اگر چيزي هم بخواهند خوب درخواست مي كنند پس لابد احتياجي ندارند كه چيزي نمي گويند…
در حاليكه آقايان عزيز …زنها با شما فرق دارند…آنها از شما نيازهاي روحي را تقاضا نمي كنند…شما خودتان بايد حدس بزنيد.اين كار براي آنها خيلي مهم است كه شما بدون تقاضاي آنها نيازهايشان را بشناسيد و اجابت كنيد…زنها بدون تقاضا به پاي شما مي سوزند و دقيقاً همين انتظار را ، از شما دارند.در ضمن لطفاً تو كلتون بكنيد كه اگر در مقابل تقاضاي روحي وي كاري انجام دهيد ، شاخ فيل را نشكونده ايد و نيشتان را تا بناگوشتان باز نكنيد، اصلاً هم احساس واي چقدر كارم درسته بهتون دست نده!!!
چون آنها زماني پاسخ شما را محبت ميدانند كه بدون تقاضاي آنها باشد…خودتون حدس زده باشيد…
حالا هم نترسيد…هول هم نكنيد…كار سختي نيست…موشك كه نمي خواين هوا كنين….كافيست تيك هاي روحي همسرتان را شناسايي كنيد…ولي خدا وكيلي اين يه كارو درست انجام بدين….
زنم از فلان ادكلن خوشش مياد براش بخرم يا اين مدل لباسو دوست داره اسمش شناساييه؟؟؟…اشتباه نکنییییییید!!!!!   شناسايي يعني اينكه در اون لحظه بدوني به چي احتياج داره…به سكوت و تنهايي يا اينكه كنارش بشيني…چه زماني براش حرف بزني كي بشنوي…كي ميخواد از دهنت كلمه تشكر رو بشنوه…كي مي خواد بغلش كني ببوسيش…كي دوست داره خودشو برات لوس كنه…شناسايي تيك هاي روحي...
مسخره..اينكه از فلان رنگ بدش مياد و اين مدل كفشو دوست نداره شناسايي عاداته نه روحيات…اين كارو عمه منم بلده….
آقايون: … در خواستهاي روحي همسرتون رو حدس زده و بدون تقاضاي وي پاسخ دهيد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 22:30  توسط حمید  | 

انتخابات

سلام

در جمعه گذشته شاهد انتخابات شوراهای شهر بودیم

 

انتخابات یعنی چی ؟

ظاهرا به این معناست که ما مردم افرادی رو از بین خودمون انتخاب کنیم که تصمیمات مهم در سطوح مختلف مثل شهر استان یا کشور رو اتخاذ کنن و در اداره امور نماینده و مجری خواسته های ما باشن درست میگم ؟

خب حالا شعور سیاسی یعنی چی ؟

ایا به این معناست که مفهوم انتخابات رو به درستی درک کرده باشیم؟ وبدونیم داریم چیکار میکنیم ؟

راستی بیاین بعضی افراد و مردمی رو که رای میدن بررسی کنیم ببینیم کیا هستن........

دسته ای از افراد که متاسفانه کم هم نیستن امثال.........( اسم نبریم بهتره مثلا پدرای خودمون ) به هیچ چیز اعتقاد ندارن. رهبر ؟ دزده ، داره میچاپه فقط داره جیبشو پر میکنه. رئییس جمهور ؟ تو سوئیس حساب بانکی داره . فلانی ؟ هفته پیش مچشو گرفتن داشت دزدی میکرد . البته همه این گفته ها رو با اطمینان کامل بیان میکنن به طوری که ادم شک نمیکنه که طرف خودش موقع دزدی اون شخص اونجا بوده و ...........بگذریم این افراد به نظر من واقعا ......کلمه اشو پیدا نمیکنم بی اعتقادها هستن .همینایی که الان دارن سنگ اعلی حضرت رو به سینه میزنن و شاه شاه میکنن مطمئن باشید در زمان شاه هم شاهو قبول نداشتن و زیر پای اون بدبخت رو هم خالی میکردن

این افراد الان سوژه جدید پیدا کردن و انتخابات رو میکوبن و شهادت میدن که این انتخابات الکیه همش بازیه و افراد از قبل تعیین شدن و ........

 

دسته ای دیگه ....نمیتونم شخصیتشونو تشریح کنم افرادی که رای خودشونو میفروشن!!!!!!!!

بعضیاشون بچه هستن

سنین 15 یا 16 یا کمی بیشتر

خب اشکالی نداره میگیم هنوز نمیفهمه

ولی افراد بزرگتر اونی که ادعای فهم و شعور میکنه ؟؟؟؟؟؟

فروش رای یعنی چی ؟

شما مبلغی دریافت میکنی و رای خودتو به اون شخص محول میکنی ؟

چه چیز مورد معامله است ؟

مهر شناسنامه شما ؟

یا شخصیت شما ؟

این شخصیت رو چند میفروشی ؟

اینجا تو بندر انزلی که بین 4 تا 15 هزار تومن بود شما چند فروختی

امیدوارم خیلی گرونتر از اینا فروخته باشی خیلی گرونتر ُ به قیمتش

به قیمت شخصیتت!!!

شورایی كه در چنين شرايطي انتخاب بشه چه ارزشي داره؟چطور میشه اون رو مظهر اراده «آزاد» ملت دونست؟چه نشاني میتونه از جايگاه سياسي حقيقي طبقات ملت با شعور و فهیم ایران داشته باشه؟

راستی فردی که با خریدن رای شما و با پرداختن مبلغ کلانی پول که با فروش خونش یا ماشینش یا ............تهیه کرده داره میره مجلس یا شورا قراره فردا چیکار کنه ؟ برای من و شما و این مملکت دل بسوزونه ؟ برای ما کار کنه ؟ یا دق دلی خونه از دست رفته یا فشار مالی که متحمل شده رو خالی کنه اونوقت شما به این ادم میگی دزد ؟ یه کم فکر کن ببین ایا لیاقت کسی بیش از اون دزد رو داریم ؟ ایا اون دزده یا ما ؟

 

 

دسته ای افراد قدرت پرست هستن .نه، قدرت طلب نه، قدرت پرست .یعنی جذب کسی میشن که احساس میکنن فرد قوی و قدرتمندیه. باز صد رحمت به اینا

عده ای ترسو هستن مثلا کسایی رو میشناسم که معتقد بودن رفسنجانی ادمی فاسد جنایتکار و .....هستش ولی باز بهش رای میدادن میگفتن با این نباید در افتاد

و کم بودن کسانی که از روی اعتقاد و هدفمند رای میدادن حیف صد افسوس که داریم بد پیش میریم

در پایان روی خوب سکه رو هم ببینیم جوانان بسیاری رو هم دیدیم که با شور و شوق و بدون دریافت وجه و نفع مادی از کاندیدای مورد نظرشون حمایت میکردن اگه گوش شنوایی میدیدن ساعتها از اهداف و گذشته و اینده و ....کاندیداشون حرف میزدن امیدوارم تعداد اینها هر روز بیشتر بشه و تعداد رای فروشان و خودفروشان کمتر

ببخشید اگه نامرتب نوشتم و پراکنده گوئی شد. وقت ذیق است 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:10  توسط حمید  | 

 

روی دروازه  قلبم نوشتم

 

 ورود ممنوع

 اما

عشق

 

 سر زده وارد شد و گفت

 

 من بیسوادم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:31  توسط حمید  | 

سلام دوستان

 امروز یه بحث تکراری دارم    هک

قبلا یه پست دادم با این موضوع که از بلاگفا به خاطر تبلیغ و ترویج این پدیده کثیف انتقاد کرده بودم

اون پست یه پست عادی بود ولی الان با دلی پر درد و خشم مینویسم چون خودمم متاسفانه قربانی شدم

دیشب که خواستم از ایدیم استفاده کنم با تعجب دیدم که خطای پسورد اعلام میکنه یک بار دوبار سه بار............

هر چی فکر کردم فکرم به جایی قد نداد تا اینکه.........تو مای داکیومنت یه فایل عکس پیدا کردم که جدید بود عکس یه دختر !!!!اونم با پسوند اگزه بله کاشف به عمل اومد داداش کوچیکم در حال چت این عکسو از یه ادم درست و با شخصیت گرفته و اون ادم هم که اصلا از عقده های سادیسم و مازوخیسم اثری درش پیدا نمیشه همه پسوردای سیستمو به دست اورده و تغییر داده البته از این نگذریم که منم مقصر بودم که انتی ویروسمو به روز نکرده بودم

خلاصه دردسرتون ندم ایدی من که از شش سال پیش باهاش کار میکردم و همه دوستان با ارزشم و همه ایمیلهام رو با اون چک میکردم قربانی شد تا یه ادم بی شخصیت و کوته فکر شایدم یه بچه پیش خودش احساس ....؟؟؟؟.نمیدونم!!! شما میدونید این ادما چه احساسی دارن ؟ ایا شاد میشن ؟ یا احساس قدرت میکنن ؟

میخوام اون موجودی که چنین کاری کرده بدونه که من خیلی ناراحتم . اگه این باعث خوشحالی تو میشه اشکالی نداره بزار لا اقل از این هک شدن درست استفاده بشه و تو به نهایت شادی خودت برسی و مدتی ارضاء باشی عزیزم من اسمم حمید هستش و ای دیم اشک ماه بود که هک شد و من الان ناراحتم خیلی ناراحت. دارم خاطراتمو از روزی که این ای دی رو ساختم ، دوستانی رو که باهاش پیدا کردم و شوخی ها و ناراحتی هایی که با این ایدی داشتم همه رو تو ذهنم مرور میکنم.........خوبه ؟ داری حال میکنی ؟ امیدوارم زودتر متوجه کار زشتت بشی

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:51  توسط حمید  | 

تشکر و معذرت

سلام دوستان 

نمیدونم چرا این درد دل من با خدا اینقدر سر و صدا کرده  کلی نظرُ لطف کردین هیچ کدوم از  پستای من این قدر نظر نداشته  تازه کلی دوست پیدا کردم  یه دوست بیسواد پیدا کردم که کاش همشهری بودیم  مطمئنم که رفیق فابریک میشدیم  مریم خانوم هم احتمالا باهام دوست میشد ( وای اگه نامزدم بفهمه )  لیلا خانومم هستن که با انتقاداتشون باعث پیشرفت در کارم میشن خوشحالم از این همه دوست خوب راستی مریم خانوم برام جالبه که یه خانوم تکیه کلامش یا علی باشه بگو جریان چیه.

خلاصه خدمت رسیدم بگم که ......فعلا چیزی با ارزشتر از سکوت پیدا نکردم که براتون بنویسم وقت شما هم ارزش داره  نباید  بیخود تلف بشه ایشالله با یه موضوع  قابل تامل اپ میکنم  ببخشید  وبلاگمو به روز میکنم

عجالتا برای خالی نبودن عریضه چند  نکته اخلاقی اجتماعی عرض میکنم باشد که در نظر اید.

بسیارند کسانی که سلامتی خویش را خرج میکنند تا ثروتی به دست اورند و سپس همان ثروت را مصرف میکنند تا سلامتی خویش را بدست اورند.

شیطان اهل محکم کاری است تا به دلها قفل نزند بیرون نمیرود.

بکوشید عظمت در نگاهتان باشد نه در انچه بدان مینگرید.

سخن پوچ به صدای بلندتر نیاز دارد.

دشمن تو دوستی است که هنوز او را نشناخته ای.

زیانبارترین عیب عیبی است که از صاحبش پنهان باشد.

گاهی هیچ کس را صاحب عقل و نظر درست نمیدانیم مگر کسی که با ما هم عقیده باشد.

خوشبختی خانوادگی طولانیترین محکمترین و شیرینترین خوشبختیهاست.

 

ممنون از همه عزیزانی که به من لطف دارن  حتی اونایی که لطف ندارن

فعلا خدا حافظ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 20:33  توسط حمید  | 

لیالی قدر

سلام دوستان

شب قدر هم اومد انا انزلناه فی لیله قدر و ما ادراک ما لیله قدر لیله قدر خیر من الف شهر

تو همين شب قدرهاست كه آدمي مي تونه از خداي خودش حاجتشو بخواد

ولي من روسياه سراپا تقصير........از خدا چي بخوام ؟

با چه رويي

هیچ .....بهتره ساکت بمونم و منتظر کرم الهی

ولی

ولی یه چیزی رو باید با پر رویی بگم

خدایا تو نمیتونی منو به جهنم بندازی

نه نمیتونی

بی ادبی نباشه

ولی اگه منو جهنم بندازی رسوات میکنم

فریاد میزنم و ابروتو میبرم

میگم من بنده خدا بودم

به همشون میگم من دوستش داشتم

میگم

میگم که من خودشو فرستادشو علی شو زهراشو همه محبانشو دوست داشتم

و حالا اینه حق من ؟ به جرم گناهان نفسانی که خودت در وجود من گذاشتی و راه هم بر اونها بسته بود؟

پس خدایا

به نفعته منو جهنم نندازی که..............

 

 

چون نامه ی جرم ما به هم پیچیدند

بردند به دیوان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

ما را به محبت علی بخشیدند

............................................

ما در جهان از پی دلدار میرویم

از بهر دیدن حیدر کرار میرویم

درب بهشت گر نگشایند به روی ما

گوئیم یا علی و زدیوار میرویم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 22:40  توسط حمید  | 

زن رشتی سه ساله که از پیش ما رفته

سلام بچه ها  .

در حین وب گردی به یه وبلاگ بر خوردم اول فکر کردم یه وب طنزه مثل خیلی از  وبهای بی مزه  دیگه قصد خندوندن منو داره  ولی بیشتر که خوندم..........تا حالا  هیچ وبلاگی چنین تاثیری روی من نذاشته بود  من شخصیت  ازیتا رو با تمام وجود حس کردم و در غم از دست دادنش قلبم فشرده شد.

و یه چیز دیگه از اون روز به بعد هر وقت یه جک احمقانه با مضمون زن رشتی میشنوم  با  خشم و نفرت به گوینده نگاه میکنم ......

وقتی به وبلاگ زن رشتی سر میزنید به یاد بیارین انسان بزرگی رو که  سه ساله از پیش ما رفته........

http://www.zanerashti.persianblog.com/

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:40  توسط حمید  | 

بزارید حرفمو بزنم.........

سلام

لطفا فحش ندید پای خون شهدا رو هم وسط نکشید

یه فرضیه ای مطرح میکنم دوست داشتین نظر بدین دوست نداشتین اصلا نخونین

میدونیم جامعه ما مشکلات زیاد داره خیلی زیاد

ولی به نظر من میشه با یه کار کوچیک حجم قابل توجهی از این مشکلاتو کاهش داد

چند سال پیش یادتونه که زمان خاتمی مسئله خانه عفاف مطرح شد ....ولی عده ای گوسفند که از زمان انقلاب تا حالا فقط یاد گرفتن این مواقع بع بع کنن و با خون شهدا و از این دست خودشونو مطرح کنن باز شروع کردن به چموشی کردن خاتمی هم به نظر من ادم ضعیفی بود خوش فکر بود اما ضعیف. قدرت برخورد با مخالفانو نداشت

القصه لطفا بیاید با هم این مسئله رو بررسی کنیم اگر نه... چرا نه و اگر بله...چرا بله

1.نه چون مملکت ما اسلامیه

2.نه چون این طرح باعث فساد و بی ابرویی جامعه میشه

3.نه چون در صورت وجود چنین مکانهایی همیشه زنان شوهر دار باید نگران هرزگی شوهرانشون باشن

4.نه چون در این صورت در گناه و فساد بروی جوانان باز میشه

5.نه چون .........اخه چرا باید چنین چیزی وجود داشته باشه که ما حتی از به زبون اوردن اسمشم شرم داریم ؟

 

من( نه چون ) دیگه ای به ذهنم نرسید شما لطف کنین نه های خودتونو برام تو نظر خواهی بزارین حتما درج میکنم

 

خب حالا چرا بله ؟

1. بله برای اینکه دختران و خواهرانمو تو راه مدرسه و دانشگاه مورد بی حرمتی و متلک پرونی و تعرض قرار نگیرن

2. بله برای اینکه دیگه 500 تا جوون (تازگیها این نوع جوون 10 ساله ها رو هم شامل شده) موقع تعطیلی مدارس جلوی دبیرستان ها و مدارس دخترانه صف نکشن

3. بله برای اینکه این همه ماشین تک سرنشین تو خیابونا دنبال خانوم نگرده

4. بله برای اینکه مادری با بچه اش تو بغل مورد طمع مردا قرار نگیره

5. بله برای اینکه در زمان پیامبر هم شخص میومد زنی یا کنیزی رو برای ساعتی صیغه میکرد و نمیرفت ناموس دیگرانو تور بزنه

6. بله برای اینکه لازمه

7. بله برای اینکه تو همه دنیا هست

8. بله برای اینکه اگه نباشه میشه مثل این جامعه کثیف و زشتی که الان داریم ( اگر این گوسفندا بفهمن)

9. بله برای اینکه همونطور که ما نیاز به توالت داریم ولی هیچوقت اسمشو نمیاریم همونقدر هم نیاز به این خانه ها داریم که باز هم کسی اسمشو نمیاره ولی در عوض میاد کثافتهاشو به صورت این جامعه اسلامی میمالونه

10. بله برای اینکه به هر دلیل لعنتی سن ازدواج بالا رفته و جوونی که از 13 یا 15 سالگی به بلوغ جنسی رسیده باید یه جوری تامین بشه گوسفندا نمیزارن خانه عفاف داشته باشیم ؟ عیبی نداره زن و دختر همین گوسفندا که هستن قرار نیست این جوون تا سی سالگی سماق بمکه و میدونیم که نمیمکه

11. بله برای اینکه هر روز تو روزنامه ها نخونیم که دو یا چند جوون دختری را دزدیدند گرفتند بردند خوردند زدند کشتند سوزاندند خاک تو سرشون کردند حالا هم در انتظار حکم دادگاه ارجمند اسلامی هستند.

12. بله برای اینکه دختر دانشجوی ترم اخر پزشکیمونو تو جاده تهران راننده ندزده ببره تو خرابه ها با دوستش مورد تعرض قرار بده بعدم از دستپاچگی و ترس بکشتش.

13. بله برای اینکه چند تا احمق تو این مملکت از سکس و رابطه جنسی یک اهریمن شیطانی ساختن که .....نمیدونم چی رو ثابت کنن.

14. بله برای اینکه پسری در انزلی از فرط عقده های سرکوب شده جنسی هفت تا دختر رو مورد تعرض قرار نده بعدم تو حیاط خونشون دفنشون کنه

15. بله برای اینکه ارزش زن رو بهش برگردونم

16. بله برای اینکه جوونا بدونن جای تخلیه فشار جنسی تو اون خونه هاست

17. بله برای اینکه جوون فرق خواهر و مادر و ناموس ما و شما رو با روسپیهای اون خونه ها بفهمه

18. بله برای اینکه وقتی من و شما میریم خواستگاری یه دختری خیالمون راحت باشه که طرف سوژه تخلیه دهها جوون بدبخت نبوده.

ایا واقعا موقع خواستگاری یکی از دغدغه های اصلی همین نیست ؟ ایا در گذشته نه چندان دور نگرانی از نجابت دختران وجود داشت ؟

19. بله برای اینکه سلامت روان پسران و حتی دخترانمونو تضمین کنیم پسرا وقتی تامین باشن دیگه نمیرن تو گوش دخترا زمزمه های فریبنده (مخ زنی)بکنن

20. بله برای اینکه بر خلاف تصور عوام این خانه ها مراکزی پر تردد و شولوغ نخواهد بود جوون وقتی بدونه که راه بازه و دیگه کسی منعش نمیکنه خیالش راحت میشه دیگه مثل سگ در به در دنبال ماده نمیگرده ( انسان به چیزی که از ان نهی شود حریص میگردد ) هفته ای ماهی یه بار سری به این جاها میزنه و بعد تو خیابون و محلهای عمومی مثل یه انسان با شخصیت و راحت برخورد میکنه ولی الان ؟ مخ این دختره رو میزنه با هر کلکی که شده مثل قول ازدواج یا .............میکشونتش به رخت خواب بعدش بلافاصله مورد بعدی مخ زنی بعدی دختر بعدی رختخواب بعدی چرا ؟ چون ممکنه دیگه گیر نیاد چون .... اینجا ایران اسلامیه هرزگی ممنوعه پس تا میتونی .................

 

خب سرتونو درد اوردم این تفکرات من در مورد این مسئله بود دیدید که هم بله و هم نه حالا باید کفه این دو رو سبک سنگین کنیم ببینم چه باید کرد

گفتم که همونطور که از توالت رفتنمون حرفی نمیزنیم ولی لازمه این مورد هم یه نیاز طبیعیه بشره باید باشه اگه یه محل مناسب برای دستشویی رفتن نباشه چی میشه ؟ گوشه و کنار کوچه ها و محله هامون باید شاهد نجاسات باشیم من یادمه چند سال پیش که توالت عمومی کم بود یا نبود گوشه کنارای خلوت بوی گند ادمو فراری میداد

الانم این خونه ها نیست یه کم دقت کنید یه بویی احساس نمیکنید ؟ .............

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 14:27  توسط حمید  | 

تست خودشناسی

دوست دارید شخصیت خودتونو از دید اشخاص دیگه ارزیابی کنید ؟ من که خیلی دوست دارم بدونم دیگران در غیابم در مورد من چی فکر میکنن و چی میگن  البته اگه بدون غرض و مرض باشه

این لینکو دوستم شیدا خانوم برام ارسال کرد که به نظر من جالب بود  تا نظر شما چی باشه

تست شخصیت شناسی یک به یک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:23  توسط حمید  | 

رمضان امد

سلام دوستان

ماه مبارک رمضان داره میاد
یاد روزهای گذشته افتادم روزهایی که مثل همیشه انگار دیروز بودن . چه روزهای خوبی بود. چه روزهایی بود که میشد خیلی بهتر و پر بارتر پشت سر گذاشتشون همون چیزی که فردا درمورد امروز میگیم.
یاد  ده سالگیم افتادم  اولین باری که روزه هامو تمام و کمال گرفتم  و شدم یه مرد بزرگ مثل پدر و مادرم
خیلی احساس خوبی داشتم و عجب روزه ای هم بود . یک ماه تمام گناه تعطیل شده بود یک ماه تموم نماز شب میخوندم  البته نماز شب که نبود ولی خب سه رکعت نماز مستحبی
 الانم باز همون رمضان داره میاد ولی ایا ما همون پسر بچه ده ساله ایم ؟
نه دیگه روزه هامون روزه نیست  دیگه اثری نداره  فقط گرسنگیه  همراه با گناه همراه با.........
دوستان که دیگه هیچی  همون گرسنگی رو هم بیخیال شدن  به نظر میاد تو این ماه بیشتر گشنشون میشه
تو خیابون و گذر همش فکشون میجنبه  یه عده  کثیری هم که بیماریهای شیک دارن  من معده ام ضعیفه      من زخم معده دارم            دکتر گفته...........         هییییییی یادش به خیر  اون وقتا از این مسخره بازی ها نداشتیم  اگر هم کسی مشکل داشت  نمیتونست روزه بگیره لا اقل صداشو در نمیاورد  . حرمت رمضان رو نگه میداشت  الان همه حرمت شکن شدن .نمیدونم به نظرتون مثل  15 سال پیش خوب بود کمیته تو خیابون با باتوم روزه خورها رو کتک میزد ؟ به نظر شما راهش چیه که حرمتها رو زنده کنیم ؟ حرمت پدر و مادر  ،حرمت روحانی دینمون،  حرمت رمضان 
 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 13:58  توسط حمید  | 

تیغ بران گر بدستت داد روزی روزگار.........

سلام دوستان

اومدم وبلاگمو یه نگاهی بندازم صفا کنم . که بالای صفحه یه تبلیغ خیلی عجیب دیدم از طرف بلاگفا

میدونید که همیشه یه تبلیغ کوچولو اون کنار میاد ولی اینو دیگه .....ما زیاران چشم یاری داشتیم

بدست اوردن پسورد در سه کلیک

باز کردن وبکم دیگران

هک کردن .......و کلی کارهای جالب دیگر

استادی داشتیم گفت: تو ایران یک چیز نو وارد میشه بدون قانون ده سال بعد که قانون جنگل به اون مورد حکم فرمایی میکنه تازه مسئولین به فکر میافتن قانونی براش تصویب کنن

حالا از قانون بگذریم فهم و شعور انسانی ما چی میگه ؟

اگه کسی نامه خصوصی شما رو بخونه خوشتون میاد ؟

اگه کسی دزدکی و مخفیانه شما رو دید بزنه خوشتون میاد ؟

کسی که بدون اجازه و دزدانه وارد حریم خصوصی شما شده چه احساسی در شما به وجود میاره ؟ دوست دارین چه رفتاری باهاش بکنین ؟

ایا شما خودتون چنین کارهایی میکنید ؟

یا کسی که چنین رفتارهایی میکنه رو مورد تایید قرار میدین ؟

حالا از بچه های 14 یا 15 ساله کمی توقع میره که شیطنت کنن و از این خرابکاری ها لذت ببرن ولی .........دیگه از بلاگفا توقع نداریم که هک و تجاوز به حقوق و حریمها رو مورد تایید و تشویق قرار بده. متاسفم که افرادی به هکر بودن خودشون افتخار میکنن .فکرشو بکنین یه نفر افتخار کنه بگه من دزدم. بگه من دیروز دزدانه وارد منزل شخصی فلانی شدم و وسایلشو دزدیدم.

همونطور که الان افتخار میکنن میگن ای دی فلانی رو هک کردیم. یا وبلاگشو هک کردیم. ایا واقعا کار افتخار امیزیه ؟

درسته که شما زحمت کشیدی کامپیوتر یاد گرفتی ولی اون اقا دزده هم زحمت کشیده در عرض چند لحظه کیفتو میزنه با هنرمندی از دیوار بالا میره و ...............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:24  توسط حمید  | 

اگه فیلم ساز بودم ......

سلام دوستان

گاهی دلم میخواست فیلم ساز بودم یه فیلمنامه کوتاه  تو ذهنمه که به نظرم قشنگ و با مفهومه ولی خب این نظر منه شما هم اگه دوست داشتین نظرتونو بگین امیدوارم زیاد تو ذوقم نزنین . خلاصه اگه این کاره بودم و موقعیتشو داشتم اینو میساختم .......

 

اردوگاه اسرای ایرانی در عراق

اسرای ایرانی توی بازداشتگاهن در بروشون قفله یه قفل بزرگ همشون ریش دارن با لباسای خاکی روی موکت نمناک نشستن یا دراز کشیدن و تلاش میکنن زمان رو بکشن زمانی که سالهاست به کندی و به سختی میگذره جبار نگهبان سبیل گنده که یه زخم رو صورتشه از دریچه بازداشتگاه تو رو نگاه میکنه و فریاد میزنه ساکت

ساکت

سالهاست که با اسرای ایرانی عمرشو گذرونده

کمی فارسی یاد گرفته

البته بیشتر کلمات خشن و امرانه

ساکت خفه شو احمق بی شعور کثافت

با همون پای لنگش بارها تک تک بچه ها رو مورد ضرب و شتم قرار داده بود

محسن اسیری که تو انفجار بیناییشو از دست داده بود شکار اسون جبار بود

نمیتونست فرار کنه و با بیرحمی زیر مشت و لگد جبار زخمی میشد

بیشتر وقتا جبار دق دلیشو سر محسن خالی میکرد

بچه ها صبر میکردن پایان شب سیه سپید است

........................................

قطعنامه 598 ، پذیرش ایران ، جنگ تمام شد

بچه ها هلهله میکردن همه از شادی سر از پا نمیشناختن بازگشت به ایران به وطن پیش ایرانیان

اتوبوس اومد باید بچه ها رو سوار میکرد و از اردوگاه میبرد جبار اما زیر چهره و نگاه خشمگینش به بچه ها غمی رو به دوش میکشید سالها با بچه ها اخت شده بود اون خونواده ای نداشت کسی رو نداشت خودش بود و چند تا اسیر که مثل حیوون میافتاد به جونشون حالا جبار بازداشتگاهی نداشت اسیری نداشت دیگه جبار هیچ کس نبود پس اخرین نگاههای خشمگینش رو به بچه ها حواله میکرد ولی .ولی محسن اون داشت قبل از سوار شدن کور مال کور مال به جبار نزدیک میشد جبار با خشم به اون نگاه میکرد بچه ها با تعجب به این صحنه نگاه میکردن محسن به جبار رسید بدنشو لمس کرد و دست جبارو پیدا کرد جبار مبهوت نگاه میکرد محسن دست جبار رو فشرد مثل یه مرد فشرد و به سویی که فکر میکرد صورت جبار باید باشه لبخند زد جباز لرزید و به زحمت قامتشو راست نگه داشت ولی این دیگه چی بود...........اشک؟؟؟؟ اشک؟؟؟؟ اخرین بار کی اشک ریخته بود ؟؟؟؟ یادش نبود حالا چرا اینجا ، چرا الان، نکنه اسیرا اشکشو ببینن محسن دست خشک و ضمخت جبار رو ول کرد و به سمت اتوبوس رفت بچه ها صلوات فرستادن و محسن رو در اغوش گرفتن چه قلب بزرگی داشت ..............

اتوبوس به ایران رسید به تهران رسید بچه ها پیاده شدن و ....... و

چی میدیدن اینجا ایرانه ؟ ایران ؟

همون که به خاطرش جنگیدیم؟

برای حفظ ناموسش

پسری با موهای دم اسبی وابروی نازک از کنارشون گذشت و به اونها خندید

دختری با شوار کوتاه و مانتوی تنگ تنگ

اون طرف دو تا جوون یه دخترو سوار ماشین کردن و بردن

اون ور یه دختر با لباسی .....و ارایش زشت سگشو بغل کرده

بچه ها سرشون گیج میرفت پس اونا چرا جنگیدن ؟ که دشمن به ناموسو ...تجاوز نکنه که به تاراج نره ولی .....رفته کی به تاراج برد ما که مراقب بودیم ما که خونها نثار این پاسداری کردیم پس چی شد

بدنهای لخت

موهای انچنان ارایشهای زننده

عفتهای به باد رفته

غیرت تاراج شده

حیای مرده

ناموس به باد رفته

بچه ها از اتوبوس که پایین اومده بودن حرف نمیزدن نگاه میکردن و تو بهت بودن محسن اما نمیدید میپرسید چه خبره

چرا شادی نمیکنید

چی شده

با شمام

بچه ها، مرتضی ، اکبر،مجتبی ،چرا چیزی نمیگین چیه

چیه

مدتی نگاها گره خورد و بعد بی هیچ کلامی سوار شدن

سوار همون اتوبوس

بی هیچ حرفی

محسن هم اخرین نفر بود که سوار شد

هیچ کس حرفی نمیزد

اتوبوس راه افتاد

همه ساکت بودن حتی محسن هم چیزی نمیگفت هیچ چیز

رسیدن

در اتوبوس باز شد بچه ها پیاده شدن

رفتن به سمت بازداشتگاه

جبار با تعجب اومد بیرون

بازداشتگاه متروک خونش شده بود

بچه ها بی هیچ حرفی رفتن توی بازداشتگاه قفلی روی در نبود

در رو بستن

جبار مدتی ایستاد بعد لنگان به طرف در رفت

از دریچه با بهت تو رو نگاه کرد

همه نشسته بودن و سر تو زانو فرو برده بودن

محسن

محسن سرش روی پای یکی از بچه ها بود کز کرده بود و دراز کشیده بود

جبار نگاه کرد

اشکی به سردی غم از چشمای محسن جاری بود.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 0:46  توسط حمید  | 

احمدی نژاد جونم اخه ........

سلام

امروز میخوام به جای شعر و مطلب کپی کردن یه کم با شما درد دل کنم.

رئیس جمهور عزیز و مهربون ما احمدی نژاد قصد داره به روش امام علی با جامعه امروز ما برخورد کنه .

ولی اخه ........ببینیم میشه یا نه. مثالی میخوام بزنم که اینروزا گریبانگیر خودم شده . رفتم بعد از کلی گرفتاری و پول خوابوندن و .........یه وام از بانک بگیرم تاریخ ۸۴.۱۰.۵  گفتن میخوایم نرخ بهره رو کاهش بدیم  واسه همین کمی صبر کنید گفتیم چشم دستتون درد نکنه که میخواین ۲۲ درصد رو بکنین ۱۴ درصد دمت گرم احمدی نژاد .خلاصه دو ماه گذشت شد سال ۸۵ گفتن هنوز نرخ جدید رو اعلام نکردن کمی صبر کنید باز گفتیم چشم   چون غیر از چشم تنها راهی که هست داد و فریاد کردنه که در اون صورت رئیس بانک باهات لج میکنه اونوقت بابای احمدی نژادم کاری ازش ساخته نیست . خلاصه درد سرتون ندم  حدود ۸ ماه گذشت دیدم  هنوز خبری نیست رئیس بانک دلش برام سوخت  در گوشم گفت اقا خودتو خسته نکن احمدی نژاد نرخ رو کرده ۱۴ درصد اینه که برای بانک صرف نمیکنه وام بده ترجیح میده پول رو جاهای دیگه به گردش بندازه تا اینکه به مردم وام بده  ...........اقا سرمون سوت کشید .به توصیه رییس بانک رفتم سراغ موسسه قوامین چون اونا خصوصین و نرخشون ۲۸درصدیه و میصرفه که وام بدن  خلاصه یه مدتم اونجا پول خوابوندیم و کارکرد داشتیم بعد از دوماه که قول داده بودن چندر غاز وام بدن  گفتن اقا دستور اومده نرختونو باید بکنین ۱۷درصد اینه که ............. تازه فهمیدم چرا مردم طاقت عدل علی رو نداشتن . احمدی نژاد جونم. این مملکت  در طول زمان  با یک  سیستم اقتصادی که معلوم نیست اسمش چیه پیش رفته و رسیده به یک نظم کثیف و فاسد .....ولی به هر حال نظم نظمه  مایاد گرفتیم که با مشکلات این سیستم بیمار  چطور کنار بیایم وامهای اینچنینی با یه شیرینی به رئیس بانک حل میشد و ما هم به زخمهای زندگیمون  میرسیدیم نمیگم درسته ولی  همینه که هست. اگه میخوای درستش کنی این راهش نیست اصلا هیچ از خودت سوال کردی تو که به این رییس بانک ماهی ۳۰۰ فوقش ۴۰۰ هزار تومن بیشتر حقوق نمیدی پس از کجا میاره.....من یه رییس بانک تو شهر خودمون سراغ دارم همین که براش وام ۱۴ درصدی نمیصرفه  خودش پرشیا داره  زنش پرادو  حالا این چیزاییه که ما میبینیم  حدود ۳۶ سالشم بیشترنیست ............. تو فقط این نظم کثیف رو به هم زدی و هیچ نظم جدیدی جایگزینش نکردی . شما اسونترین کار ممکن رو انجام دادی  یه دستور صادر کردی همین.......بیا و ببین پیامد این دستور زیبای مطبوعات پسند چیه کیا دارن تاوانشو پس میدن  پولدارا ؟ یا پارتی دارا ؟ به گفته رییس بانک فقط بعضی عزیزان که از اون بالا بالا ها دستی رو سرشونه از این وام ۱۴ درصدی شما استفاده میکنن و امارشونم به شما عرضه میشه تا خوشحال بشین بگین به به  عجب دستوری دادم ببین مردم چقدر خوش به حالشون شده........خلاصه احمدی جون  یه رای بهت دادیم ولی انگار همون رفسنجانی بهتر بودا  خودش بوقلمون میخورد ما هم یه چایی شیرینی به دستمون میرسید  تو خودت که چایی شیرین میخوری بدون پنیر وای به حال ما   

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 13:22  توسط حمید  |